ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٦٤ - هروى- ميرعلى
مؤذن نگارش يافته) در سال چهارصد و سى و سيّم هجرت درگذشته است.
(كف و سطر ١٩ ص ٦٧ ت)
هروى- ميرعلى
- بن ذو الكمالين ميرمحمد باقر سابق الذكر، از مشاهير و بزرگان شعرا و خطّاطين و سادات حسينىنسب هرات ميباشد كه ولادتش در آنجا بود، هم در آنجا بكسب كمالات پرداخت، ادبيّات را نزد پدرش تكميل كرد، سپس به تعلّم خط همّت گماشته و آنى فراغت نداشت، اخيرا بمشهد مقدّس رضوى ع رفته و در آن ارض اقدس نزد قبلة الكتاب سلطانعلى سابق الذكر اصول خط را بنهايت تكميل كرد، با استاد خود دم برابرى زد بلكه بعضى از اهل فن خط او را بخط استادش ترجيح ميدادهاند. اخيرا بهرات برگشت، بجهت انتساب يافتن او بسلطان حسين ميرزاى بايقرا به كاتب سلطان ملقّب و معروف بود تا در حدود سال نهصد و چهل و پنجم هجرت كه هرات مورد حملات و مهاجمات و محاصره اوزبكان بوده خواجه ناصر الدين عبد اللّه از ترس جان و مال عزيمت تركستان داد، ميرعلى را نيز با جمعى ديگر از اهل هنر با خودش برد، در بخارا نهايت احترام مير منظور بود، بجهت حسن خط او از طرف ناصر الدين مكانى مرغوب براى وى معيّن گرديد و از وى دستبردار نشد و بكتابت نسخ نفيسه بسيارى ملزمش نمود لكن ميرعلى با آنهمه محبتها باطنا دلخوش نبود، از جريانات خود شكايت داشته و بسرودن بعضى اشعار شكوهآميز ميپرداخته و از او است:
عمرى از مشق دوتا گشت قدم همچون چنگ |
تا كه خط من بيچاره بدين قانون شد |
|
طالب من همه شاهان جهانند و مرا |
در بخارا جگر از بهر معيشت خون شد |
|
اين بلا بر سرم از حسن خط آمد امروز |
وه كه خط سلسله پاى من مجنون شد |
|
سوخت از غصّه درونم چكنم چون سازم |
كه از اين شهر مرا نيست ره بيرون شد |
|
چهل سال عمرم بخط شد تلف |
سر زلف خط نامد آسان بكف |
|
ز مشقش دمى هركه فارغ نشست |
چو رنگ حنا رفت خطّش ز دست |
|