ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٧ - نور على شاه- محمد على بن فيضعلى شاه ميرزا عبد الحسين
من درّ تاج خسروان آن لؤلؤ لالاستم |
در قعر بحر بيكران آن گوهر يكتاستم |
|
گه نار و گه نور آمدم گه مست و مخمور آمدم |
بردار منصور آمدم هم لاوهم الّاستم |
|
بازآمدم موسىصفت ظاهر يد بيضا كنم |
فرعون و قومش سربسر مستغرق دريا كنم |
|
بازآمدم همچون خليل از معجزات دمبدم |
نمرودى و نمرود را معدوم و ناپيدا كنم |
|
بازآمدم عيسىصفت گردن زنم دجّال را |
وز امر مهدى عالمى از يك نفس احيا كنم |
|
نور على نور على شد در دلم چون منجلى |
زان عاشقانه در جهان سرّ نهان گويا كنم |
|
زاهدانرا جنّت موعوده است |
عارفان را جنّت مشهوده است |
|
اينچنين جنّت كه ما را در دل است |
هركسيرا در جهان كى حاصل است |
|
اين جنان كاندر دل ما منطوى است |
جنّتى پر از نعيم معنوى است |
|
هفت جنّت از صفات سبعه خاست |
هشتمين خود جنّت ذات خدا است |
|
كرد شهنشاه عشق در حرم دل ظهور |
قد ز ميان برفراشت رايت اللّه نور |
|
شرح و بيان قاصر است در صفت اشتياق |
انك انت الخبير تعلم ما فى الصدور |
|
اى بشؤن صفات وى بتقاضاى ذات |
با همه نزديكتر وز همه پيوسته دور |
|
حسن تو در هرزمان جلوه ديگر كند |
افكند اندر جهان فتنه و غوغا و شور |
|
هركه در اين ره شتافت با قدم نيستى |
هستى جاويد يافت از تو ببزم حضور |
|
نور على راهبر تا نشود راهبر |
زين ره خوف و خطر كس ننمايد عبور |
|