ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٠ - منتجب الدين- على بن ابى القاسم عبيد اللّه
رافعى عبد الكريم قزوينى شافعى از تلامذه شيخ منتجب الدين بود، در كتاب تدوين نام خود كه در شرح حال علماى قزوين است بسيارش ستوده و گويد تطويل كلام در شرح حال وى محض ايفاى حق استادى او است كه از تعليقات و مكتوبات او استفادههاى بسيارى كردهام. خواجه نصير طوسى نيز بواسطه شيخ برهان الدين محمد بن محمد بن على همدانى قزوينى از شيخ منتجب الدين روايت ميكند و از تأليفات او است:
١- الاربعون حديثا من الاربعين عن الاربعين فى فضائل امير المؤمنين ع يعنى چهل حديث از چهل نفر از مشايخ خود از چهل نفر صحابه پيغمبر ص و از اين كتاب كثرت مشايخ او ظاهر و هويدا است ٢- تاريخ علماء الشيعة و ظاهر بلكه صريح كلام ذريعة آنكه اين كتاب غير از كتاب فهرست ذيل است ٣- الفهرست كه به منتجب لقب مؤلفش موسوم و در آن شرح حال علماى اماميّه را از زمان شيخ طوسى تا عصر خودش جمع كرده و بمنزله تتّمه و تذييل فهرست شيخ طوسى است.
وفات شيخ منتجب الدين بسال پانصد و هشتاد و پنجم هجرى قمرى در هشتاد و يك سالگى واقع شد. از كتاب اربعين مذكور از ابراهيم بن مهران نقل است كه در همسايگى ما در كوفه مردى وجود داشت كه در سودا خوشمعامله بود، هرگاه شخصى علوى براى خريد چيزى نزد او ميرفت فورا آن را ميداد و قيمت آنرا اگر داشت ميگرفت و الّا بغلامش ميگفت كه آنرا بحساب حضرت على بن ابيطالب ع بنويس، بدين منوال ميبود تا آنكه آن مرد معسر شد، در خانه نشسته و در دفتر حساب نگاه ميكرد و براى مطالبه حق خود پيش بدهكاران مىفرستاد، هركدام از ايشان كه مرده بود يا چيزى نداشته خطّى بنام و بحساب او ميكشيد. تا آنكه روزى بدر خانه خود نشسته و باز بدفتر مراجعه ميكرد كه مردى ناصبى عبورا بطريق استهزاء بدو گفت بدهكار بزرگ تو على بن ابيطالب ع چه كرد، آن مرد اندوهگين شده و بخانه رفت، همان شب در خواب حضرت رسول ص را ديد كه حسين ع نيز در پيشروى آن حضرت راه ميروند، آن حضرت فرمود كه كجا است پدر شما، امير المؤمنين ع كه پشت آن حضرت بود عرض كرد كه يا رسول اللّه اينك حاضر