ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧١ - همايون اسفرايينى
فصاحت و بلاغت و شيرينزبانى و تفطّن بدقائق معانى وحيد عصر بود، اكابر و وزراى وقت بمعاشرت و مصاحبت او طالب و رغبت تمام داشتند. با قطب الدين شيرازى سابق الذكر همدرس و هردو از تلامذه خواجه نصير طوسى بودهاند، در تبريز با سعدى شيرازى ملاقات نمود و بين ايشان ملاطفات و مطايباتى جريان يافت كه بعضى از آنها را در شرح حال سعدى اشاره نموديم.
همام با خواجه شمس الدين صاحب ديوان جوينى سابق الذكر نيز معاصر و معاشر بود، روزى پسرش هارون را بضيافت دعوت نمود، تكلّف زياد در انجام تشريفات مقتضيه بكار برده و غزلى لطيف در همان مجلس بالبداهة انشا كرد كه از ابيات همان غزل است:
خانه امروز بهشت است كه رضوان اينجا است |
وقت پروردن جان است كه جانان اينجا است |
|
بر سر كوه (كوى خل) عجب بارگهى مىبينم |
كوه طور است مگر موسى عمران اينجا است |
|
مست اگر نقل طلب كرد ببازار مرو |
مغز بادام تر و پسته خندان اينجا است |
|
شكّر از مصر به تبريز مياريد دگر |
بحديث لب شيرين شكرستان اينجا است |
|
چه غم از محتسب و شحنه و غوغا كامروز |
خواجه هارون پسر صاحب ديوان اينجا است |
|
بعد از اين غم مخور از گردش ايّام همام |
هرچه آن آرزوى جان بودت، آن اينجا است |
|