ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٧٩ - نصرآبادى- ميرزا محمد طاهر
وحشى نيز مصراعى طبق همين مصراع در تاريخ مثنوى ناظر و منظور خود گفته كه از آن نيز چهار تاريخ بهمين اصول برميآيد چنانچه در شرح حالش خواهد آمد.
(ص ٤٥٣ و ٤٨٦ تذكره نصرآبادى)
نصرآبادى- ميرزا صادق
- بعنوان مينا نگارش داديم.
نصرآبادى- ميرزا صالح
- ذيلا ضمن شرح حال نوهاش ميرزا محمد طاهر بعنوان نصرآبادى مذكور است.
نصرآبادى- ميرزا محمد طاهر
- از ادبا و شعراى اواخر قرن يازدهم هجرت است و دور نيست كه اوائل قرن دوازدهم را نيز ديده باشد.
پدرش كه داراى كمالات بوده بسال هزار و چهل و چهارم هجرت در هفده سالگى او وفات يافت اينك بجهت يتيمى و عدم مساعدت زمان و كنارهجوئى اقارب كالعقارب موفق بتحصيل علم نشد و روزگار جوانى را بلهو و لعب گذرانيد تا بعد از طى مراحل جوانى نادم گرديد و از مصاحبت ارباب ملاهى و مناهى كناره كشيد و در قهوهخانه (كه در عهد صفويّه جايگاه ارباب كمال و فضل و دانش و شعر و ادب و فنون متنوعه بوده و هركسى بدانجا راه نداشت و شاه عباس هم گاهگاهى بدانجا ميرفته است) اقامت گزيد، معاشرت اهل كمال را اختيار كرد، در كسب آداب و فضل و هنر و شعر كوشيد تا در اثر مجالست ايشان ظلمت دل بنور مبدّل شد و برخلاف رويّه پدرانش كه داراى مشاغل دولتى بودهاند طريق قناعت پيش گرفت، در گوشه انزوا خزيده و بتكميل علم و ادب اشتغال ورزيد، با مزرعه و باغ مختصرى كه در قريه نصرآباد داشته امرار معاش نموده و با كمال قناعت و شهامت نفس گذرانيد، اصلا پيرامون زيادتطلبى و جاه و منصبى نگرديد و با ديدوبازديد رسمى و ببهانه عيادت بيماران و تفتيش ماتم خانهها يگانه و بيگانه را بستوه نمىآورد، اينك وجهه و مقام شخصى وى در نظر اهل حقيقت بالاتر از ارباب منصب و ثروت بود و در نزد درباريان و اكابر طبقات مردم محترمانه ميزيست و هرگاه كه شاه سليمان صفوى بنصرآباد ميرفته در خانه وى نزول اجلال ميكرد و قطعات تاريخ عمارت هشتبهشت و ديگر اشعار وى