ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٦٠ - هرمزانى
هرقلى- اسماعيل بن حسن
- بن ابى الحسن (الحسين خل) بن على هرقلى حلى، از اهالى قرن هفتم هجرى ديهى هرقل نام از مضافات حلّه ميباشد كه در زمان على بن عيسى اربلى سابق الذكر (متوفى بسال ٦٩٢ ه ق- خصب) وفات يافته است. على بن عيسى مذكور بواسطه شمس الدين شيخ محمد از پدرش اسماعيل صاحب ترجمة روايت كرده است كه در ران چپ او ورم توثه نامى برآمده و از تمامى كارهايش باز ميداشت پس به حله رفته و بسيد رضى الدين على بن طاوس شكايت نمود، سيد نيز تمامى اطبّاى حلّه را جمع كرد، بعد از معاينه، بالاتفاق گفتند كه يگانه علاج اين ورم قطع ميباشد و بس لكن در اين مورد آن هم محل خطر است زيرا كه ورم، در روى رگ اكحل نامى واقع شده كه در قطع آن خوف انقطاع آن رگ نيز (كه مهلك و مستلزم مرگ است) ميباشد و بهمين جهت اقدام بمعالجه نكردند. سيد او را بهمراهى خود ببغداد برده و با اطبّاى آنجا نيز همين جريان واقع گرديد، اسماعيل بعد از يأس كلى بسامره رفته و بحضرت صاحب الامر عجّل اللّه فرجه استغاثه نموده و بسيار گريه كرد، صبح بدجله رفته و جامهها را شسته و غسل زيارت نمود كه بار ديگر مشرّف بشرف زيارت گردد تا در مراجعت بشرف ملاقات سيدى جليل نايل آمد، آن سيد او را بطرف خود كشيده و از دوش او رو بپايين لمس ميكرد تا آنكه برانش رسيد، آن ورم را فشار داد و در دم بهبودى يافته و برء كلى حاصل آمد (بعد از آن معلوم شد كه آن سيّد، حضرت صاحب الامر ع بوده است) مردم بعد از اطّلاع جامه او را پارهپاره كردند. بارى شيخ محمد پسر اسماعيل از تلامذه علّامه حلّى و عالم فاضل بود و شيخ حرّ عاملى گويد كه مختلف علّامه را بخط همين شيخ محمد ديده و ظاهر آن بوده كه نزد خود علّامه و يا پسرش فخر المحقّقين خوانده است و حاج ميرزا حسين نورى سابق الذكر هم دو نسخه از شرايع را بخط همين شيخ محمد ديده كه يكى در كاظمين نزد بعضى از اجلّه و ديگرى هم نزد خودش بوده است.
(ملل و حكايت پنجم نجم ثاقب)
هرمزانى
در اصطلاح رجالى لقب على بن جعفر است.