ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٢٩ - وصال- ميرزا محمد شفيع
دو مثنوى چهارستونى و ششستونى و چند قرآن را بروش پدرش وصال و برادرش فرهنگ نوشته است. چنانچه هرصفحه موافق آنچه در شرح حال وصال اشاره شد بچندين خط ثلث و نسخ و غيره ميباشد. نيز از هنرنمائىهاى توحيد بنوشته گلشن وصال (و العهدة عليه) آن بوده كه يك دانه برنج گرده را هموار نموده و روى آن سوره توحيد را با امضاى توحيد مينگاشت، بزرگان شيراز و طهران از آن دانهها را بدست آورده و نگين انگشترى و زينت بازوبند خويش مينمودند و دو دانه از آنها تا اين اواخر نزد سالخوردان خانواده وصال بوده است و چشمهاى توانا بىعينك و ذرّهبين بآسانى از اوّل تا آخر سوره را ميخواندهاند، لكن چون برنج بىدوام است هرچه در نگهدارى آن كوشيدند سرانجام خرد شد و از بين رفت. علاوه بر اينها آواز دلكش و روانبخشى نيز داشته كه هنگام شب سرگرم مناجات ميشد و همسايگان بشوق سماع آن نغمه الهى خدادادى از خواب ناز بلند ميشدهاند.
عاقبت بسال هزار و دويست و هشتاد و ششم هجرى قمرى در وباى عمومى شيراز بلاعقب بدرود جهان گفت و در پايين ضريح مقدّس حضرت شاه چراغ نزديك برادرش داورى بخاك رفت و هريك از دو كلمه غفور- فروغ- ١٢٨٦ مادّه تاريخ او بوده و از اشعار او است:
منم كه دردكشى در زمانه كار من است |
گدائى در ميخانه افتخار من است |
|
گداى پير مغانم ولى بهمّت او |
ز تخت سلطنت روزگار عار من است |
|
ز تنگدستى اگر خوار روزگارم ليك |
دلم خوش است كه هم روزگار خوار من است |
|
هميشه عاشق حسن است در جهان همهكس |
كسيكه حسن بدو عاشق است يار من است |
|
كسان ز دشمن جانشان حذر كنند ولى |
كسيكه دشمن جان من است يار من است |
|
اگرچه بر دل من هرغمى ز دوست رسد |
هزار شكر كه هم دوست غمگسار من است |
|