ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٨ - ميبدى- امير حسين قاضيمير بن معين الدين
ميبدى (با دال بىنقطه)[١]
ميبدى- امير حسين قاضيمير بن معين الدين
- حسينى يزدى، ميبدىّ الاصل و الولادة، كمال الدين اللّقب، منطقى التخلّص، عالم متبحّر فاضل متكلّم صوفى شاعر ماهر اديب باهر از اكابر علما و متكلّمين متأخّرين صوفيّه ميباشد كه اصل و ولادت او در قريه ميبد بود، در شيراز از جلال الدين دوانى و ديگر اساتيد و فحول وقت ادبيّات و فنون متنوعه معقول و منقول را تكميل كرد و بالخصوص در تصوف و هيئت و منطق و فنون حكمت شهرت بىنهايت يافت در فنون شعرى نيز مهارتى بسزا داشته و به منطقى تخلّص مينموده و از او است:
بسكه تابد مهر حيدر هردم از سيماى من |
آسمان را سرفرازى باشد از بالاى من |
|
چون سخن گويم ز معراجش كه آندوش نبيست |
پاى در دامن كشد فكر فلكپيماى من |
|
بهر وصّافىّ او سر تا قدم گشتم زبان |
تا نگردد غير مدحش ظاهر از اجزاى من |
|
طبع من تا گشت چون دريا ز فيض مرتضى |
ابر گوهربار جويد فيض از درياى من |
|
گر نبودى ذو الفقار مهر او در دست دل |
لقمهاى كردى مرا اين نفس اژدرهاى من |
|
خاك راهش در دو چشم من بجاى سرمه است |
نيك ديدم، آفرين بر ديده بيناى من |
|
اى صبا در گردنت خاكم ببر سوى نجف |
بعد مردن چون فروريزد ز هم اعضاى من |
|
از بهر فساد و جنگ جمعى مردم |
كردند بكوى گمرهى خود را گم |
|
در مدرسه هرعلم كه آموختهاند |
فى القبر يضرهم و لا ينفعهم |
|