ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٧٤ - ميرعماد- حسنى قزوينى
نكشيد كه خط او بخط استاد خود نيز تقدّم يافت، پس ببلاد روم و خراسان و هرات و گيلان و رودبار مسافرتها كرد، در هرجا محترم و مرجع استفاده طالبان حسن خط بود تا در سال يك هزار و هشتم هجرت باصفهان كه پايتخت صفويّه و مجمع علما و فضلا و ادبا بوده رفت، در اثر حسن و شيوائى خطّ نستعليق (كه در واقع بىبدل و مصدوقه سحر حلال و تا زمان حاضر ما ضرب المثل بوده و نظير آن نيامده بلكه بحكم تشابه ازمان بعد از اين نيز نخواهد آمد) محل توجه درباريان و مشمول عنايات ملوكانه گرديد، از طرف ديگر در اثر سياحت بلاد عثمانى و استحضار از وضعيّات آنها، تعصّبات گوناگون دربار شاه ايران (كه اساس سلطنت صفويّه براى مملكتگيرى بر روى آنها بوده) پسندش نشده و آرزومند رفع اين اختلافات بين دو دولت و ملّت اسلامى ميبود اينك رقبا و اهل حسد اين مطلب را دستآويز كرده و سعايت نمودند و بدينسبب دل سلطان از وى منصرف شد و بطرف على رضاى عباسى سابق الذكر كه بزرگترين رقيب ميرعماد بوده معطوف و با توجهات بىاندازه مفتخر گرديد، ميرعماد ملول و اندوهگين شد، نظما و نثرا، كتبا و شفاها شكايتها از شاه و درباريان مينمود تا وقتى اين اشعار را براى شاه فرستاد:
جواهرى كه بمدح تو نظم ميكردم |
بدل شد از خنكى تو سرد چون ژاله |
|
چه سودم از يد بيضا چو تو نميدانى |
بيان صحبت موسى ز بانگ گوساله |
|