ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٢٧ - وصال- ميرزا محمد شفيع
داورى علاوه بر مراتب علميّه و كمالات متنوعه كه داشته پايه سخنورى و بديههسرائى را بمقامى عالى رسانيد، قضايائى را كه در اين باب از وى منقول است بجهت رعايت اختصار موكول بمحل ديگر ميدارد. چنانچه در عنوان داورى از آثار عجم نقل شد وفات او بسال هزار و دويست و هشتاد و چهارم هجرى قمرى ولى بنوشته گلشن وصال در هشتاد و سوم در چهل و پنج سالگى واقع شد و در حرم شاه چراغ در جوار ميرزاى سكوت كه مرشد پدرش بوده و فوقا اشاره شده مدفون گرديد و بعضى از لطائف اشعار او را تحت عنوان داورى نگارش داديم.
پسر چهارم وصال: ميرزا ابو القاسم- بعنوان فرهنگ نگارش يافته است و همچنين دو پسرش آهنگ و اورنگ را نيز اجمالا در محل خود نگارش دادهايم و باز هم گوئيم.
آهنگ كه نامش ميرزا محمد و پسر كوچك فرهنگ ميباشد در چهارده سالگى يتيم شد، تحت تربيت برادرش اورنگ و عموزادهاش ميرزا عبد اللّه رحمت فوق بتحصيل كمالات پرداخت، طب جديد را نيز از رحمت خواند، اخيرا به بمبئى رفته و بجهت عدم مساعدت هوا بسال هزار و دويست و نود و هشتم هجرى شمسى (در حدود سال هزار و سيصد و سى و هفتم قمرى) در آنجا در حدود چهل و چهار سالگى درگذشت و در قبرستان مسلمين آنجا دفن شد و از اشعار او است:
پير گفتا غم بيهوده مخور باده بنوش |
اگر اين طرفه نصيحت ننيوشم چه كنم |
|
چون وطنخواهى اين ملك گناهيست عظيم |
از وطنخواهى اگر چشم نپوشم چه كنم |
|
گفتم اى شيخ ميفزا بخرافات عوام |
گفت از گاو و خر ار شير ندوشم چه كنم |
|