ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٢٥ - وصال- ميرزا محمد شفيع
اوقات او بتدريس طب و ادبيّات و رياضيّات مصروف و حوزه درس او مرجع استفاده افاضل بود. در مرض عمومى دو سال هزار و سيصد و بيست و يكم و سى و هفتم شيراز، بدون بيم و هراس، در خانهها و كوچهها بمداواى بيماران پرداخت، در همان اوقات بهندوستان رفت، مقدم او را هندوها مغتنم دانسته و آگهى بدين مضمون مژده كز فارس مسيحانفسى آمده است نشر دادند، اخيرا باز بشيراز برگشته و بتدريس طب و تأليف و معالجه پرداخت. در علوم ادبيّه و بديع و شرح قصائد مشكله عربيّه و در علم اسطرلاب و عروض تأليفاتى نمود تا بسال هزار و سيصد و چهل و چهارم هجرت در شيراز درگذشت و جنب بقعه شيخ ابو الوفا نزديكى آن شهر مدفون گرديد و از غزليّات او است:
دو زلفت رفته در محراب ابرو |
بحمد اللّه مسلمان گشت هندو |
|
سر زلفت ندانم چون دلم برد |
كبوتر چون شود صيد پرستو |
|
گرفتار سر زلفت چنانم |
كه ننديشم رهائى يك سر مو |
|
دل يك شهر عاشق شد پريشان |
خدا را شانه كمتر زن بگيسو |
|
بجز سرو قدت وان گوى پستان |
نديدم سرو آرد بار ليمو |
|
اميد زندگانى نيست تا هست |
مرا عشق و ترا عاشقكشى خو |
|
از آن عنّاب لب جلّاب ما ساز |
دواى عاشقى نبود بدارو |
|
دل رحمت كه صد زنجير بگسست |
بيك مو بستش آن گيسوى جادو |
|