گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٩٠ - ١ تعريف علوم انساني
علوم مربوط به فرهنگ، علوم مربوط به روح، علوم مربوط به انسان و علوم دستوري يا هنجاري بنامند؛ و گاه علوم انساني مترداف علوم روحي، علوم توصيف افکار و نظاير آن گرفتهاند و عدهاي آن را با علوم اجتماعي و علوم تاريخي هم معنا دانستهاند. برخي نيز علوم انساني را مجموعهاي از معارف، (مانند: علم اقتصاد، جامعهشناسي، انسانشناسي، جغرافيا، قومشناسي، زبان شناسي، تاريخ (تاريخ سياسي، تاريخ علوم، تاريخ فلسفه، تاريخ هنر و نظاير آن)، دانش آموزش و پرورش، سياست شناسي، باستان شناسي، فقه اللغه، شناخت فنون، جنگشناسي و اسطورهشناسي) تعريف کردهاند.
ژولين فروند در تعريف علوم انساني مينويسد: علوم انساني به معارفي اطلاق ميشود که موضوع تحقيق آنها فعاليتهاي مختلف بشر است؛ يعني فعاليتهايي که متضمن روابط افراد بشر با يکديگر و روابط اين افراد با اشيا و نيز آثار و نهادها و مناسبات ناشي از اينهاست. [١]
اين تعريف، هم علوم انساني تئوريک و مولد و هم علوم انساني مصرف کننده را شامل ميشود؛ يعني هم علومي همچون: جامعهشناسي، روانشناسي، اقتصاد، علوم تربيتي و سياسي که بيانگر تئوريهايي در باب روابط ميان انسانها و رفتارهاي آدمي است و هم علومي همچون: بانکداري، مديريت، تاريخ و غيره را که مصرفکنندهي آن تئوريها ميباشند دربرميگيرد.
برخي از انديشمندان در تعريف علوم انساني گفتهاند: علوم انساني، علومي هستند که رفتارهاي جمعي و فردي و ارادي و غير ارادي و آگاهانه و ناآگاهانهي انسان را در قالب نظمهاي تجربهپذير ميريزد. در اين تعريف، جامعهشناسي، اقتصاد، علوم تربيتي، سياسي، روانشناسي و روانکاوي، همه وارد شدهاند. [٢] با اين تعريف روشن ميشود که اولاً، علوم انساني تئوريک و مولد مورد نظر است، نه علوم انساني مصرفکنندهي تئوريها، مانند بانکداري، مديريت و غيره؛ ثانياً، فلسفه و الهيات و دانشهاي اعتباري، مانند حقوق، اخلاق، زبان و ادبيات نيز از علوم انساني خارج ميشوند. [٣]
[١] ژولين فروند، نظريههاي مربوط به علوم انساني، علي محمد کاردان، صص ٣-٤.
[٢]عبدالکريم سروش، تفرج صنع، ص ٤٤
[٣] همان، ص ١٧