گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١١٤ - ٤ متفکران معاصر
گروهي معتقدند که حقيقت ثابت اسلام و اصول و ارزشهاي لايتغير تشيع را بايد در تجلي فهمهاي زمان ريخت و بر حسب زبان علمي و بينش اجتماعي و نيازها و دردها و مشکلات زمان و به اعتبار اين مسائل و واقعيات عيني طرح کرد؛ چرا که «وحي» همچون واقعيتي از وجود و يا طبيعت است و اصولش ثابت. اما اين «علم» است، يعني رابطهي ما با واقعيت خارجي است که در حال تغيير و تحول و تکامل بوده و با تحول و تکامل اينهاست که اصول ثابتي که طبيعت را ميسازد و قوانين علمي نام دارد، روشن ميشود. وحي – مجموعهي آنچه نازل شده است- واقعيتي است ثابت و علمي و لايتغير، و اين علم ماست به اين واقعيت قرآن و نوع برداشت و فهميدن و تفسير کردن و عمل و تبليغ کردنمان که بايد بر حسب تکامل و تغيير بشر، و اختلاف وضع نظامها و دردها و نيازها، تحول و تکامل پيدا کند. [١]
دکتر شريعتي صريحاً عصر حاضر را عصر فکر و روشنفکران معرفي ميکند و ميگويد: علوم ميخواهند انسان چنان مقتدر کنند تا طبيعت را آن چنان که ميخواهد رام سازد و ايدئولوژي ميکوشد تا او را چنان در قدرت اراده، انتخاب، ايمان و حوزهي آگاهي، نيرومند و متکامل سازد تا خود را آن چنان که ميخواهد بسازد. انسان که آزادي و سرنوشت خويش را به نيروي علوم از سه زندان طبيعت، تاريخ و جامعه رها ميکند؛ به اعجاز ايمان و خودآگاهي از دشوارترين زندان خويش، يعني خويشتن، نجات ميبخشد، تا خود آفرينندهي خويش، جامعه، تاريخ و جهان خويش گردد؛ يعني به آن انسان مثالي، انسان واقعي، به انسان حقيقي که يک «شبه خدا» است، ارتقا يابد. کساني که چنين رسالت خدايي و پيامبرانه را در جامعهي انساني و در جريان تاريخ بر دوش دارند، در گذشته پيامبران بودن و پس از خاتميت عصر وحي، روشن فکران. در عصر وحي پيامبران بودند و پس از خاتميت که عصر «فکر» است، روشنفکران.[٢] اگر اين دو عبارت را کنار هم بگذاريم، چنين نتيجه ميگيريم که در اين زمان، روشنفکران به حسب درد و نيازهاي جديد بايد برداشت و تفسيري از قرآن به عمل بياورند ک توام با نوعي تحول و تکامل باشد؛ يعني دکتر شريعتي به طور کلي نميخواهد عقل بشر را جانشين وحي سازد، بلکه در گذشته و عصر وحي، پيامبران به وسيلهي ارتباط با خداوند نيازها را پاسخ ميدادند و
[١] علي شريعتي، مجموعه آثار، ج ٧، ص ١٧.
[٢] همان، ج ٤، ص ١٥٤.