گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٧٢ - ٣-٣-٢ نظريه برگزيده
٥. ميتوان همانند جان هيک، براي معناداري گزارههاي ديني به تحقيقپذيري و تجربهپذيري اخروي گزارههاي ديني روي آورد و شناختاري بودن زبان دين را با تجربهپذيري اخروي توام ساخت. حق مطلب آن است که زبان دين به دو قسم اخباري و انشايي يا شناختاري و هنجاري (ارزشي) تقسيم ميشود. گزارههاي اخباري که از خارج و واقع حکايت دارند، به دو دستهي تجربي و فراتجربي، و گزارههاي انشايي به دو بخش اخلاقي و حقوقي منشعب ميشوند و اخباري دانستن گزارههاي ديني با کارکردهاي آنها سازگار است.
٣-٣-٢. نظريه برگزيده
نظريهي مختار اين است که، دين مجموعهاي است از گزارههايي که به ابعاد و زواياي گوناگون زندگي بشر نظر دارند؛ از اين رو، برخي از گزارههاي ديني جنبهي اخباري، و پارهاي جنبهي انشايي دارند و گزارههاي اخباري که معناي شناختاري دارند، به گزارههاي اعتقادي و تاريخي منشعب مييابند؛ همچنان که گزارههاي انشايي به گزارههاي اخلاقي و فقهي- حقوقي تقسيم ميشوند.
گزارههاي ديني از جهتي ديگر به گزارههاي مربوط به اعمال جوارحي و ظاهري انسان و گزارههاي مربوط به اعمال باطني و جوانحي انسان تقسيم ميشوند و از جهاتي ديگر، به فردي و اجتماعي، يا عقلي، تاريخي، عرفاني و تجربي، که هر يک اقسام و انواع ديگري را به دنبال دارد، منشعب ميگردند.
نگارنده بر اين باور است که معناداري گزارهها نه به تجربهپذير بودن آنهاست- گرچه پارهاي از گزارههاي ديني تحققپذير و تجربهپذيرند- و نه به کارکردهاي آنهاست، گر چه واجد کارکرد هم هستند- بلکه معناداري گزارههاي ديني به حکايتشان از ماوراي الفاظ است. گزارههاي ديني در صددند که جهان ديگري را بر مخاطبان خود بگشايند و براي درک آنها از مفاهيم مخاطبان عصر نزول هم استفاده ميکنند.
پس، اولاً، گزارههاي ديني معنا دارند، پس سخن تجربهگراياني چون ويزدام و فلو که به دليل تحقيقناپذيري، گزارههاي ديني را بيمعنا ميخواندند، [١] ناصواب است.
[١] جان هيک، فلسفه دين، ترجمهي بهزاد سالکي، صص ٢٤١-٢٤٢.