گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٦٠ - ٤-١-٢ تئوري تصويري معنا
مصداق شده است؛ زيرا نداشتن مصداق خارجي به معناي نداشتن معنا نيست؛
ب) اين تئوري، از تبيين جملههاي انشايي، ناتوان است.
٢-١-٢. تئوري تمثيلي:
يک لفظ زماني داراي معناست که با ايدهاي ذهني مرتبط باشد و اين ايدهي ذهني واسطهي ارتباط انسان با دنياي ديگران است، و همان انديشههاي دروني انسان متفکر است و تنها در دسترس صاحبان آن قرار دارد و براي آگاه ساختن ديگران و انتقال معاني به آنان بايد از زبان و علايم زباني استفاده کرد. [١] اين تئوري نيز اشکالاتي دارد:الف) پيشفرض اين تئوري اين است که زبان و تفکر دو امر مستقل و مجزاي از يکديگرند؛ در حالي که اين پيش فرض براي پارهاي از متفکران محل تامل است؛
ب) اگر ايدهي ذهني، امري شخصي و دروني باشد، نميتوان با الفاظ از درون انسانها آگاه شد و آنها را کشف کرد.
٣- ١- ٢. تئوري رفتارگرايانه:
تئوري رفتاري معنا يا پاسخ و محرک، معناي يک سخن را موقعيتي ميداند که متکلم کلامش را در آن اظهار ميکند و شنونده نيز پاسخ ميدهد؛ به عبارت ديگر، معناي يک کلام، عبارت است از تاثيري که بر مخاطب ميگذارد و تابعي از اين تاثير است. کارل اسگود معناي لفظ را همان رفتارهاي فعلي مخاطب ميدانست.[٢][٣] اشکالاتي که بر اين تئوري واردند عبارتاند از:
الف) اين تئوري از تفسير معناي مفردات، ناتوان است؛
ب) برخي از جملهها حالت خنثي و بيتاثير دارند؛ يعني واکنش ايجاد نميکنند؛
ج) با توجه به واکنشهاي متعدد انسانها نسبت به يک جمله، بايد بپذيريم که تمام کلمات داراي اشتراک لفظياند.
٤-١-٢. تئوري تصويري معنا:
ويتگنشتاين در مرحلهي اول حيات فلسفي، يعني در رسالهي منطقي- فلسفي، زبان را ابزاري ميدانست که واقع با آن نمايانده ميشود و چون انديشه تصوير منطقي واقعيتها است، پس گزارهي معنادار است؛ بنابراين معناي زبان[١] کتاب نقد، سال دوم، شماره ٥-٦، ص ١٢٠.
[٢] همان، ص ١٢١.
[٣]