گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٢ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
دانست و در علوم اجتماعي، تفکر نقدي و نقد ايدئولوژي را به جاي هرمنوتيک فلسفي نشاند؛ زيرا هدف اصلي وي تامل در جامعهشناسي و علوم سياسي و مسائل فرهنگي انسان معاصر بود؛ از اين رو به هرمنوتيک رويکرد نقدي داشت. وي تفکر نقدي را از ميراث کانت و مارکس و مکتب فرانکفورت به ارث برده بود. هابرماس منتقد جامعهي مدرن و حاکميت عقلانيت ابزاري و نگرش پوزيتويستي بر علوم اجتماعي بود و به جاي آن، عقلانيت ارتباطي را مطرح ساخت. اينک به پارهاي از نقدهاي هابرماس، بتي، هرش و ديگران بر هرمنوتيک فلسفي اشاره ميکنيم:
١. هابرماس بر اين باور بود که علايق اجتماعي و قدرت، بر افقهاي فهم اثر ميگذارد. وي ارتباطات تفسيري را از علايق و زمينههاي اجتماعي، نظير قدرت و ايدئولوژي متاثر ميدانست؛ ولي به معيارهاي فرازمينهاي نيز اعتقاد داشت؛ زيرا وي بر نقد مکاتب و ايدئولوژيهاي اصرار ميورزيد و دو کتاب دانش و علايق بشري و نظريه کنش ارتباطي: نقد عقلانيت کارکردگرايانه را به همين منظور نوشت، تا هم روش پوزيتويستي و تجربي در علوم اجتماعي را نقد کند و هم چون گادامر پذيراي نقش علايق و موقعيت مفسر بر فهم باشد و موضع بيطرفي نسبت به امور را انکار کند و هم به معيارهاي فرازمينهاي و تفکر نقدي در مقابل گادامر اصرار ورزد.
هابرماس، با نقد ايدئولوژي و سنت و پيشداوري، نقش سنت و پيشداوري را در شکلدهي فهم و تفسير انکار کرد و فراتر رفتن از سنت و نگريستن از بيرون را ممکن ميدانست. [١]
٢. هابرماس با دعوي عموميت هرمنوتيک فلسفي توسط گادامر مخالفت ورزيد و بر اين باور بود که پديدههاي اجتماعي محتاج تفکر انتقادي در حوزهي قدرت و ايدئولوژي است و تنها به کاربرد آن در حوزهي علوم فرهنگي و تاريخي اعتراف ميکرد. [٢]
٣. تلقي گادامر از حقيقت، با تلقي مرسوم و سنتي ناسازگار است؛ يعني با هر سه تعريف صدق (مطابقت، انسجام و عملگرايي) مخالفت ميورزد. وي به تبع هايدگر، حقيقت را وصف اشياء – نه وصف قضيه يا انديشه- ميداند.
[١] ر. ک: رابرت هولاب، يورگن هابرماس، ترجمهي دکتر حسين بشيريه.
[٢] همان.