گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥١ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
از نظر گادامر، هدف تفسير، وصول به معناي مورد نظر مولف يا تفسير مخاطبان اوليهي متن نيست. مولف و مخاطبان اوليه نبايد افق معنايي متن را محدود سازند؛ اينها نيز به عنوان يکي از مفسران متن شناخته ميشوند؛ بنابراين، هدف تفسير متن، توليد معناي جديد است، نه بازتوليد ذهنيت و قصد مولف؛ و ديدگاه گادامر در باب تاثيرگذاري پيشداوري، تاريخ و سنت و موقعيت مفسر بر فهم نيز مويد اين نتيجهگيري است. پيامد ديگر اين رويکرد، بر خلاف هرمنوتيک سنتي، اين است که معناي متن متکثر است؛ يعني معناي نهايي و واحد با هرمنوتيک فلسفي گادامر سازگار نيست؛ زيرا فهم يک متن، چيزي جز پاسخ به يک پرسش نيست [١] و تعدد پرسشها مستلزم تعدد معناهاست؛ بنابراين، نميتوان از فهم بهتر سخن گفت؛ به جاي آن بايد فهم متفاوت را مطرح کرد؛ نيز عمل فهم هيچ گاه پايان نميپذيرد؛ زيرا هرمنوتيک فلسفي به پلوراليسم معنايي ميانجامد.
خلاصهي سخن آن که، انديشهي گادامر، معجوني از آراي هيدگر، به ويژه کتاب هستي و زمان و تلقي هگل از تاريخ و تجربه و تفسير ديالکتيکي بود و با اين ميراث گذشته به تفسير و تحليل ماهيت فهم پرداخت.
تاثر فهم از پرسشهاي شخص فهمنده و اثرپذيري آن از تاريخ و سنت و پيشدانستهها و پيشفرضها او را به پلوراليسم معنايي و پايانناپذيري فهم سوق داد و بدين ترتيب، وي هر گونه معيار را براي درک صحت و سقم فهم، نامطلوب دانست.
٢- ١. نقد هرمنوتيک فلسفي [٢]
هرمنوتيک فلسفي هايدگر و گادامر منشا تحولاتي در نحلههاي جديد هرمنوتيکي شد و شخصيتهايي، مانند ژاک دريدا، پل ريکور و يورگن هابرماس را متاثر ساخت و کساني چون اميليوبتي و اريک هرش را رودروي خود قرار داد.
هرمنوتيک فلسفي توسط پل ريکور به حوزهي علوم اجتماعي وارد شد و هابرماس عموميت و شمول آن را مورد انتقاد قرار داد و آن را تنها در فهم هنري و تاريخي معتبر
[١] Ibid, P ٣٧٥.
[٢] براي مطالعهي بيشتر در نقد هرمنوتيک فلسفي گادامر ر. ک: نگارنده، کلام جديد، گفتار ٥