گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٠ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
حاکم است. [١] اين منطق، تنها بر پرسش از سوي فاعل شناسا و پاسخ از سوي متن نيست، بلکه متن نيز از فاعل شناسا پرسوجو ميکند. [٢].
نقشي هم که گادامر براي پيشداوري قايل است، نه همانند نيچه است که مطلقاً به نسبيگرايي محض سوق مييابد و نه مانند پوزيتويستهاست که هر گونه تاثيرگذاري ذهن مفسر در فهم را منتفي ميدانند؛ پس وي هم چون نيچه، فهم را مقهور افق ذهني مفسر نميداند، ولي به نقش عنصر سوبژکتيو و ذهنيت مفسر هم در پيشداوري و هم در گفتوگوي ديالکتيکي با متن، به جد قايل است. از طرف ديگر، سنت گذشته نيز در فهم تاثير مي گذارد؛ يعني شکلگيري افق جديد مستلزم امتزاج افق گذشته و حال است؛ به عبارت ديگر عناصر سنت در اين ديالوگ با موضوع شرکت ميکنند. [٣]
تا اين جا روشن شد که واقعهي فهم، يک فرايند و پروسه است. اين فرايند، تابع منطق پرسش و پاسخ و گفتوگو و متاثر از پيشداوريها و زاييدهي امتزاج افقهاست؛ يعني رابطهي ميان ذهن مفسر و اثر، در ساماندهي فهم و تفسير موثر است. البته تنها سنت و پيشفرضها در تحقق فهم نقش ندارد، بلکه فهم نيز در تکامل سنت موثر است.
نکتهي ديگر گادامر اين است که تاريخ در فهم اثر ميگذارد؛ يعني، مثلاً، شناخت ما نسبت به حافظ و شخصيت علمي او سبب ميشود که اشعار او را با اين شناخت تاريخي محک بزنيم و در انتساب اشعار به او دقيقتر عمل نماييم. پس فهم ما، از آثار تاريخي و پيشداوريهاي تاريخي ما اثر ميپذيرد.
شايان ذکر است که حتي اگر مفسر در موقعيت مخالف سنت و تاريخ نيز قرار گيرد، فهم در عمل، از آن متاثر خواهد شد.
گادامر در تفسير متن، به درک دنياي ذهني مولف اعتقاد ندارد و بر بيتوجه بودن مفسر نسبت به ذهنيت خاص صاحب اثر تاکيد ميورزد. اين رويکرد بر خلاف هرمنوتيک رمانتيک است که بر بازسازي ذهنيت مولف نظر دارد. [٤]
[١] Ibid, pp ٣٦٩- ٣٧٠
[٢] Ibid, p ٣٧٤
[٣] Introduction to Philosophical Hermeneutics, p ١١٢.
[٤] Truth and method, p ٣٧٢.