گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٨ - تعاريف متفکران اسلامي و غربي
اين واژه در روايات نيز به معناي ايمان، يقين، حب و بغض قلبي، عزت، نور، حيات، اخلاق و غيره به کار رفته است [١] که در واقع بسياري از اين معاني بايد مصاديق دين تلقي شوند.
از مجموع آيات و روايات استفاده ميشود که «دين مجموعهاي است از معارف، احکام، اخلاق و ساير آموزههاي توصيفي و توصيهاي که از ناحيهي حق تعالي نازل شده است.» به همين دليل، متفکران اسلامي، در تعريف دين، به عقايد، احکام و اخلاق توجه نمودهاند.[٢]
پارهاي از دينپژوهانِ معاصر، دين را به حق و باطل تقسيم کرده و مجموعهي آموزههاي توصيفي و توصيهاي را در اين دو شعبه مدخليت دادهاند. [٣]
سيد مرتضي، دين را به «ماجاء به النبي» [٤] و برخي به «طريقت و شريعت» [٥] و پارهاي به «کتاب و سنت» يا «متون ديني» تفسير کردهاند. [٦] در تفسير اخير، بين دين و متون ديني خلط شده است. متون ديني، مجموعهي منابعي است که از حقايق ديني حکايت ميکند؛ بنابراين، در تعريف دين بايد به مدلول توجه شود؛ يعني حقايق ديني در تعريف اخذ گردد.
اما متفکران مغرب زمين با رويکردهاي مختلف جامعهشناختي، روان شناختي، پديدار شناختي، کارکرگرايي و يا به عبارت ديگر، با روش مفهومي، اخلاقي، شهودي، عاطفي و يا مختلط و مرکب به تعريف دين پرداختهاند. براي نمونه:
ويليام جيمز با تعريف روان شناسانه ميگويد: دين عبارت است از احساسات، اعمال و تجربياتي که افراد به تنهايي و در پيشگاه خداوند مييابند. [٧]
ماکس پلانک نيز شبيه همين تعريف را ارائه مينمايد.[٨]
[١] محمد محمدي ريشهري، ميزان الحکمه، ج ٣، صص ٣٧٢- ٣٩٥.
[٢] شيعه در اسلام، ص ٣ و آموزش عقايد، ج ١، ص ٢٨.
[٣] شريعت در آيينه معرفت، صص ٩٥- ٩٣.
[٤] الحدود و الحقايق، ص ١٦٠.
[٥] ارشاد الطالبين الي نهج المسترشدين، ص ١٤.
[٦] قبض و بسط تئوريک شريعت، ص ٢٥٥.
[٧] J. H. Hich, Philosophy of Religion, p ٢.
[٨] ماکس پلانک، علم به کجا ميرود، ترجمهي احمد آرام، ص ٢٢٥.