گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٣٣ - ٢-١-٦ انسانشناسي افلاطون
سقراط نخستين فيلسوفي بود که به بررسي فلسفي مسئلهي روح آدمي پرداخت. وي نوعي اصالت براي روح قايل بود و بدن را فرع بر آن ميدانست.
عقيدهي ديگر سقراط در باب انسان اين است که انسان بالذات طالب خير است و اگر سراغ شر ميرود، به خاطر نقص معرفتي اوست؛ لذا معادلهي «معرفت يعني فضيلت» را مطرح کرد که در فلسفهي اخلاق از آن به عقلگروي اخلاقي ياد ميکنند. ارسطو، در مقام نقد اين نظريه، مسئلهي سستي و ضعف اخلاقي را مطرح کرد که گاه انسان به قبح کاري علم دارد با اين حال به آن عمل ميکند. پس معادلهي «معرفت يعني فضيلت» را ناقص ميدانست و معتقد بود براي رسيدن به فضيلت پارامترهاي ديگري هم لازم است.
والتر استيس در دفاع از سقراط ميگويد: مراد سقراط از معرفت هر نوع دانايياي نيست، بلکه مقصود او نوعي باور قلبي و ايمان، است و بالطبع ايمان فضايل را به همراه دارد. از نظر سقراط «خوب» چيزي است که موجب سعادت باشد و سعادتمند کسي است که فضيلت و لذت را با هم جمع کند.
٢-١-٦. انسانشناسي افلاطون
| افلاطون در سال ٤٢٧ | ٤٢٨ ق. م تولد يافت. بيشتر آثار او به فارسي ترجمه شده است، ولي چون بسياري از عقايد خود را از زبان استادش، سقراط بيان ميکند، تمييز ميان ديدگاههاي او و سقراط کار دشواري است. |