گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٢٢ - ٣-٢ انسانشناسي فلسفي
دموکريتوس در يونان باستان، و برتراندراسل در عصر حاضر فقط به ساحت بدن اعتقاد داشتند، ولي برخي ديگر به ساحتهاي گوناگون ديگري، همچون: روح، ذهن، عقل، قلب و غيره اعتراف کردهاند.
ب) در صورت تعدد ساحتها کدام يک از آنها حقيقت انسان را تشکيل ميدهد؟ اگر مانند افلاطون به اصالت روح قايل شويم، انسانشناسي، در واقع، همان نفسشناسي خواهد بود.
ج) تعريف روح، ادلهي وجود و تجرد آن.
د) رابطه و تفاعل روح و بدن. بين افلاطون، ارسطو، سهروردي، و ملاصدرا و مباحث متفاوت و عميقي در اين زمينه مطرح شده است.
ه) ويژگيهاي نفس. افلاطون ويژگيهاي نفس را چنين بيان ميکند:
١. نفس امري نامرئي است؛
٢. بر بدن حکومت دارد؛
٣. منشا حرکت است؛
٤. داراي جزء عقلاني، همت، اراده و جزء شهواني است.
البته تعبير جزء در اين جا يک تعبير مسامحهاي است و منظور وي از جزء، مرتبه است، جزء و مرتبهي عقلاني، ملاک تمييز انسان از جانوران است. اين جزء عاليترين عنصر نفس و جنبهي الهي انسان و فناناپذير است و به عالم معقول و مُثُل تمايل دارد. [١]
و) کيفيت ترکيب و اتّحاد روح و بدن. ارسطو، اتّحاد نفس و بدن را يک ترکيب واقعي و همانند ترکيب ماده و صورت ميداند. وي تقسيم چهارگانهي علت فاعلي، غايي، مادي و علت صوري را که در امور عامه از آن بحث کرده است به انسانشناسي خود سرايت ميدهد. [٢]
ز) تقدم و تاخر در آفرينش روح و بدن پارهاي از فيلسوفان، مانند افلاطون به تقدم آفرينش نفس بر بدن و تحققش در عالم مثال فتوا دادهاند و برخي نيز، همچون ارسطو، به معيت حکم کردهاند؛ ولي صدرالمتالهين، به تاخر وجودي نفس از بدن و «جسمانيه
[١] جمهور افلاطون، ص ٢٤٢.
[٢] درباره نفس، ترجمهي علي مراد داوري.