آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٥٣٤ - فرع اوّل دفن مقدارى از بدن زانى براى رجم
گردد؛ بنابراين، فرار ممكن است، هرچند سهولت ندارد؛ بايد به فرق بين سهولت و امكان فرار توجّه داشت. آن مقدارى كه قائل مىشويم، امكان فرار است؛ و دليلى نداريم كه بايد به آسانى راه براى فرار او موجود باشد.
آيا با توجّه به اينگونه اشكالات، حقّ داريم از ظاهر كلمهى «تدفن» صرفنظر كنيم؟
استعمال اين عنوان، حاكى از عنايت به آن است، وگرنه معنا ندارد كه در غير مردگان، كلمهى «دفن» را به كار ببرند.
نقد شهيد ثانى رحمه الله بر روايات دفن
مرحوم شهيد ثانى در كتاب مسالك [١] مىفرمايد: ما هيچ دليلى بر وجوب دفن نداريم؛ بلكه اصولًا گودال لازم نيست. از پارهاى روايات نيز استفاده مىشود نيازى به بستن به درخت، يا چوب و مانند آن هم نيست. سند رواياتى هم كه دلالت بر وجوب دفن دارد، ضعيف است و با آنها فقط به يك حكم استحبابى، آن هم بنا بر تسامح در ادلّهى سنن مىتوان فتوا داد؛ وبه زايد بر استحباب نمىتوان قائل شد.
امّا اين كه در برخى جريانها ذكر شده است كه اميرمؤمنان عليه السلام گودالى حفر كردند، دليلى بر وجوب حفر نيست. تأسّى به آن امام عليه السلام استحباب حفر گودال را اقتضا دارد، و ضرورت و وجوب را نمىرساند. در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز نسبت به زن عامرى- صحيح آن «غامدى» است- امر به حفر گودال داد، ولى نسبت به زن جهنى چنين امرى نداشت. در مسألهى رجم ماعز، كه چهار بار اقرار كرد، ابوسعيد خدرى مىگويد: دست ماعز را گرفتيم، به قبرستان بقيع برده، پهلوى يك درختى بدون آن كه گودالى را حفر كنيم و يا او را به چيزى ببنديم، در آنجا ايستاد؛ و بعد، با سنگ و استخوان و مانند آن بر او زديم و او هم فرار كرد؛ دستگيرش كرديم و آنقدر سنگ به او زديم تا كشته شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين جريان اعتراض كردند كه چرا پس از فرار، او را بازگردانده و سنگباران كرديد؟
گناهش با اقرار ثابت شده بود. از اين روايت استفاده مىشود گودالى مطرح نبوده است. [٢]
[١]. مسالك الافهام، ج ١٤، ص ٣٨٣.
[٢]. سنن بيهقى، ج ٨، ص ٢٢١.