آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٣٩٢ - فرع دوم حكم زناى كافر با زن مسلمان
فقه الحديث: سند اين روايت معتبر نيست. ماجرا از اين قرار است كه مردى نصرانى با زنى مسلمان زنا كرده بود او را نزد متوكّل خليفهى معروف عباسى آوردند. خليفه در صدد برآمد حدّ را بر او جارى كند. نصرانى وقتى احساس خطر كرد، اسلام آورد.- ظاهر «فأسلم» اين است كه اسلامش در رابطه با فرار از حدّ بوده است.- متوكّل حيران و سرگردان شد كه آيا بايد حدّ را جارى كند يا حدّ ساقط مىشود؟
يحيى بن اكثم قاضى معروف دربار عبّاسى گفت: اسلام و ايمانش، شرك و عمل او را نابود كرده است.- به حديث معروف «الإسلام يجبّ ما قبله» [١] تمسّك كرده است- يعنى به سبب اسلام، كفر او از بين رفت و عملش (زنايش) نيز بى اثر شد. پس، نبايد حدّ بر او جارى شود. بعضى از علماى دربارى گفتند: بايد سه حدّ بر او اقامه كنيد.- امّا توضيح نمىدهد كه مراد از سه حدّ چيست- و برخى نيز نظريات ديگرى ابراز كردند.
متوكّل سرگردان شده، دستور داد نامهاى به امام هادى عليه السلام نوشته شود و از ايشان حكم مسأله را بپرسند.
زمانى كه نامه به امام هادى عليه السلام رسيد، آن حضرت در جواب نوشت: آنقدر او را تازيانه مىزنند تا بميرد.- در حقيقت، امام عليه السلام فرمود: نفى حدّ نمىشود-.
هنگامى كه نامه به دربار رسيد، يحى بن اكثم و فقهاى دربارى ديگر منكر اين حكم شده، گفتند: اين فتوا مطابق با كتاب و سنّت نيست. اى خليفه، از او سؤال كن: اين چه حكمى استكه كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن ناطق نيست.
متوكّل در نامهاى به حضرت انكار فقها و مطالبهى دليل و گفتارشان را نوشت.
امام هادى عليه السلام در جواب او آيهى زير را مرقوم داشتند:
آنگاه كه عذاب ما را- ظاهراً آيه مربوط به قيامت است- ديدند، اظهار ايمان كرده وگفتند: ما به پروردگار يكتا ايمان آورده و به آنچه قبل از اين شرك مىورزيديم، الآن كافريم. پس ايمانشان كه با ملاحظهى عذاب بود، به آنان سودى نبخشيد. چنين ايمانى
[١]. تفسير نورالثقلين، ج ٣، ص ٢٢٦؛ تفسير القمي، ج ٢، ص ٢٦؛ مسند احمد بن حنبل، ج ٤، ص ١٩٩؛ السيرة الحلبية، ج ٣، ص ١٠٥.