آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٣٦٢ - موارد سقوط حدّ
حالِ اين فرد شبيه حال مرتدى است كه توبهاش بين خود و خدايش مقبول است، ولى از نظر ظاهر پذيرفته نيست؛ و هرگاه به او دسترسى پيدا كنند، بايد كشته شود.
برداشت غير مشهور از روايت: به نظر آنان روايت مشتمل بر دو قضيهى شرطيه بوده، و در مقام تعيين وظيفهى حاكم است. مىگويند: «إن تاب ...» در مقابل «إن وقع في يد الإمام ...» واقع شده است. اين دو قضيهى شرطيه مقابل با هم هستند؛ و ظاهر مقابله اين است كه در قضيهى دوم مسألهى توبه مطرح نيست. در حقيقت، معناى روايت: «إن تاب بعد قيام البيّنة فما عليه شيء» اين استكه هر دو طرف قضيه مربوط به ظاهر و حاكم شرع است.
بنابراين، مقصود از اين دو قضيهى شرطيه اين استكه اگر توبه كند، بر او چيزى نيست؛ امّا اگر بدون توبه به دست حاكم بيفتد، بر او حدّ جارى مىشود.
فرق ميان اين دو برداشت آن است كه مشهور قضيهى شرطيهى اوّل را مربوط به واقع دانسته و شرطيهى دوم را به ظاهر و حاكم مربوط مىداند؛ ليكن غير مشهور هر دو قضيه را مربوط به ظاهر و وظيفهى حاكم مىدانند.
نظر برگزيده: به نظر ما، انصاف اين استكه هر دو احتمال در روايت جريان دارد و نمىتوان يكى از دو احتمال را استظهار كرد؛ از طرفى سند صحيحى هم ندارد، لذا نمىتواند دليل براى مشهور و شيخ مفيد و حلبى و ابن زهره رحمهما الله باشد.
دليل چهارم: استدلال به روايت برقى:
محمّد بن الحسن بإسناده، عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن أبي عبداللَّه البرقي، عن بعض أصحابه، عن بعض الصادقين عليهما السلام قال: جاء رجل إلى أمير المؤمنين عليه السلام فأقرّ بالسرقة، فقال له: أتقرأ شيئاً من القرآن؟ قال: نعم، سورة البقرة.
قال: قد وهبت يدك لسورة البقرة، قال: فقال الأشعث: أتعطّل حدّاً من حدود اللَّه؟ فقال: وما يدريك ما هذا؟ إذا قامت البيّنة فليس للإمام أن يعفو، وإذا أقرّ