ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣٦ - جريان فتح حديبيه
محمّد ٦ و قرآنش ايمان بيشتر پيدا كنيد، زيرا صدق وعدههاى قرآن در مورد فتح و غنائم جنگى مشاهده كردهايد.
جريان فتح حديبيه
ابن عبّاس گويد: رسول خدا ٦ از مدينه خارج شد در حالى كه عازم مكه بود، همين كه به حديبيه رسيد شتر سوارى حضرت ايستاد، هر چه حضرت به ناقه نهيب زد كه به راهش ادامه دهد حركت نكرد و همانجا خوابيد، ياران حضرت گفتند: ناقه از پا در آمد، حضرت فرمودند: شتر من چنين عادتى نداشته است، گويا او را رفتن باز داشته است، حضرت عمر بن الخطّاب را احضار كرد تا او را به سوى اهل مكه بفرستد تا به حضرت اجازه دهند وارد مكه شود و اعمال عمره خود را انجام دهد و شتر خود را قربانى نمايد، عمر گفت: يا رسول اللَّه من در مكه دوست و رفيقى ندارم و از قريش مىترسم، زيرا من سخت با آنان دشمن هستم، ولى شخصى را به شما معرّفى مىكنم كه او از نظر قريش از من عزيزتر است، و اين شخص عثمان بن عفّان است، حضرت فرمودند: راست گفت: و حضرت رسول ٦ عثمان را فراخوانده او را به سوى ابو سفيان و اشراف قريش فرستاد تا به آنان خبر بدهد كه براى جنگ نيامده است، و تنها براى زيارت خانه خدا آمده است تا حرمت بيت را تعظيم دارد.
قريش عثمان را پيش خود نگهداشتند، خبر به پيامبر ٦ و مسلمانان دادند كه عثمان كشته شد، حضرت فرمود ما آرام نخواهيم گرفت تا با اين قوم نبرد كنيم، و مردم را به بيعت فرا خواند، حضرت بپا خاست و تكيه بر درختى فرمود و با مردم بيعت فرمود كه با مشركين جنگ كنند و فرار نكنند.
عبد اللَّه بن معقل گويد: من آن روز بالاى سر رسول خدا ٦ ايستاده