ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٦ - تفسير
براى اينكه مدح آن وقتى حاصل ميشود كه خداوند سبحان ترحّم كند كسى را كه مستحق عذاب و عقوبت بوده و بيامرزد آن را كه مؤاخذه او بر حضرت او جايز و روا بوده است، و مدحى نيست در مغفره و رحمت كسى كه بر او آمرزش و رحمت او واجب بوده است (مانند سلمان و بو ذر ...) جبائى گويد: يعنى و عذاب ميكند منافقين را بعذاب سريعى در دنيا اگر خواهد يا آنكه توبه نمايند، سپس خداوند سبحان برگشت بشمردن و ياد نمودن نعمتش و گفت:
(وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا) يعنى و رد نمود خدا آنانى كه كافر شدند چون احزاب، ابو سفيان و لشگرش و غطفان و كسانى كه با آنها بودند از قبائل عرب( (بِغَيْظِهِمْ)) يعنى بغضبشان كه آنها را آورد بسوى مدينه و كينه و عقده آنها كه شفا نيافت برسيدن به اهدافشان كه قتل پيامبر ٦ و نابودى اسلام و مسلمين بود).
و( لَمْ يَنالُوا خَيْراً) و به خيرى كه آرزوى آن را داشتند از ظفر و پيروزى بر پيامبر ٦ و مؤمنين و خدا آن را خير ناميد زيرا اين پيروزى و غلبه نزد ايشان خير بود.
و بعضى گفتهاند: مقصود از خير مال است چنانچه در سوره عاديات فرمود( وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ) البته و او مال را سخت دوست دارد.
(وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ) و خداوند قتال را به مباشرت مؤمنين كفايت فرمود به سبب آنچه را كه نازل فرمود بر مشركين از باد سخت سردى كه آنها را از منازلشان دربدر و آواره كرد و نيز بآنچه كه از فرشتگان ارسال فرمود و بآنچه كه از ترس و رعب در دلهايشان انداخت.