ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٠ - معجزه دوم
وهب و نوفل بن عبد اللَّه لباس رزم پوشيده و بر مركبهاى خود سوار و از خيام بنى كنانه عبور و گفتند اى بنى كنانه آماده جنگ شويد كه به زودى خواهيد دانست در اين روز مرد ميدان كيست، سپس هى بر اسبهاى خود زد، و آمدند تا در لب خندق رسيدند و گفتند بخدا سوگند كه اين يك نقشهاى است كه عرب آن را نمىدانست، پس گشتند تا جاى تنگى از خندق را يافتند و بر اسبها نهيب دادند تا از خندق پريده و در آن طرف كه زمين سخت و محكمى بود جولانى كرده و مبارز طلبيدند.
پس على بن ابى طالب ٧ با چند نفر از مسلمين به مبارزه آنان شتافته و آن مرزى كه عبور كرده بودند گرفتند و عمرو بن عبد ود پهلوان قريش كه در روز جنگ بدر هم حاضر و مجروح شده و نتوانسته بود كه در جنگ احد شركت كند با اقرانش بطرف على ٧ آمد و او در اين روز براى اينكه دلاورى و شجاعت خود را اعلام كند، بميدان آمده بود و قريش او را با هزار سوار برابر و باو فارس يليل ميگفتند براى اينكه او با چند سوار از قريش آمدند تا به يليل كه بيابانى نزديك بدر است رسيدند، پس بنو بكر با جماعتى جلوى آنها را گرفتند، پس عمرو به يارانش گفت شما برويد و آنها رفتند و او به تنهايى با بنو بكر بمقاتله برخاست و آنها را كشت و يا فرارى نمود تا بفارس يليل معروف گرديد.
و نام زمينى كه در آن خندق كندند (مداد) بود و اوّل كسى كه از آن پريد عمرو و يارانش بودند، پس در اين باره گفته شده است.
|
عمرو بن عبد ود كان اوّل فارس |
جزع المداد و كان فارس يليل |
|
عمرو بن عبد ود، اوّل قهرمان و اسب سوارى بود كه از خندق پريد