ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٩٠ - تفسير
رونده راه اويند گويد: چون اين جمله را گفت مأمورين يا مردم او را گرفته و نزد سلطان بردند، پس پادشاه باو گفت آيا تو پيرو آنها شده و ايشان را متابعت كردهاى، پس گفت:
(وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي) يعنى و چيست براى من وقتى نپرستم آفريدگارم را كه مرا ايجاد و نعمت خود را بر من ارزانى داشت و مرا هدايت نمود( وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) يعنى شما را در روز رستاخيز برميگرداند تا پاداش دهد شما را بكفرتان، سپس انكار نمود گرفتن بتها و عبادت آنان را و گفت( أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً) آيا از غير خدا خدايانى گرفته و آن را بپرستم( إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ) اگر خدا بخشنده اراده كند نابودى من و زيان زدن بمن را.( لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً) يعنى دفع نميكند و منع نمى نمايد شفاعت آنها چيزى را از من و مقصود اينست كه شفاعتى براى آنها نيست تا سودى و نفعى بمن برسانند.
(وَ لا يُنْقِذُونِ) يعنى و مرا از اين هلاكت و زيان و ناراحتى خلاص نميكند( إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) يعنى البتّه اگر من اين كار را بكنم در- انحرافم از حق آشكار، در گمراهى روشن خواهم بود، و وجه در اين احتجاج اينست كه مستحق عبادت نيست احدى مگر خداى سبحان كه نعمت دهنده است باصول نعمتها و بچيزى كه نعمت هيچ منعمى برابرى با آن را نتواند.
(إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ) البتّه من ايمان آوردم به پروردگار شما آن خدايى كه شما را آفريد و از عدم و نيستى بوجود آورد.( فَاسْمَعُونِ) وهب گويد يعنى بشنويد قول مرا و قبول نمائيد آن را.
و ابن مسعود گويد: كه حبيب نجّار به پيامبران و رسولان خطاب نموده