ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٠ - امانت چيست؟
هابيل را كشت[١] و نيز در معناى عرضه امانت بر اين چيزها اختلاف كردند و در آن چند قول گفته شده كه يكى از آنها اين است كه مقصود از آن عرض بر
[١]- مترجم گويد: آن معناى امانت بود از نظر اهل سنت امّا از نظر اماميه و پيروان خاندان رسالت و مفسّرين شيعه مقصود از امانت ولايت على بن ابى طالب( ع) و امامت امامان است ابن شهر آشوب از ابو بصير از حضرت صادق ٧ چنانچه در كتاب كافى شريف هم محمد بن يعقوب كلينى باسنادش نقل نموده فرموده امانت ولايت امير المؤمنين ٧ است.
ابن بابويه شيخ صدوق ره باسنادش از مفضل بن عمر از حضرت صادق ٧ روايت كرده كه فرمود خداوند تبارك و تعالى ارواح را دو هزار سال پيش از اجساد خلق نمود پس شريفترين و والاترين آنها را ارواح محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه : بعد از ايشان قرار داد، پس آن را بر آسمانها و زمينها و كوهها عرضه داشت پس نورشان پوشاند آنها را، پس خداوند تبارك و تعالى بآسمانها و زمين و كوهها فرمود:
اين جماعت دوستان من و اولياء من و حجتهاى من بر خلق من و رهبران ما سواى منند، نيافريدم آفريدهاى را كه از ايشان محبوبتر باشد، براى ايشان و دوستان ايشان بهشتم را آفريدم و براى دشمنان و مخالفين ايشان جهنّم را ايجاد كردم، پس كسى كه ادّعاء مقام ايشان را از من نمايد و كسى كه رتبه و محل ايشان را از عظمت من بخواهد او را عذاب نمايم بعذاب دردناكى كه هيچكس از عالميان را چنان عذاب نكرده باشم و او را با مشركين در طبقه زيرين جهنّم خواهم داد.
و كسى كه اقرار بولايت ايشان كند و مقام ايشان را ادعاء نكند از من و منزلت و مرتبه آنها را از عظمت من نخواهد او را با ايشان در باغهاى بهشتم قرار خواهم داد و براى ايشان خواهد بود در نزد من آنچه كه بخواهند و من عطا نمودم بايشان كرامت خود و جاى دادم آنها را در جوار خودم و به پذيرم شفاعت و وساطت ايشان را در گناه كاران از بندگان و كنيزانم.
پس ولايت ايشان امانت من است در نزد خلق من، پس كدام يك شما آن را با سنگينىاش برميدارد و براى خودش يا غير برگزيدگان من ادعا ميكند، پس آسمان و زمين و كوهها امتناع و خوددارى كردند از برداشتن آن و ترسيدند از ادعاء مقام ايشان و آرزو كردن محل ايشان از عظمت و بزرگى خدا ... تا آخر حديث كه مفصّل است.
و باز به سند ديگر از ابو بصير از حضرت صادق ٧ روايت نمود كه مقصود از امامت و ولايت و منظور از انسان ابو الشرور منافق( دوّم) است.
و نيز باسنادش از حسين بن خالد روايت كرده كه گفت سؤال كردم از على بن موسى الرضا ٧ از قول خداى عزّ و جل( إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ ...) فرمود امانت ولايت است، كسى كه آن را بدون حق ادعا كند كافر است.
محمد بن حسن صفار( در بصائر الدرجات) باسنادش از امام باقر( ع) روايت كرده از اين آيه شريفه فرمودند، امانت ولايت است كه آسمان و زمين و كوه خوددارى از حمل آن نمودند و لكن انسان آن را قبول كرد و آن ابو فلان بود.
مترجم گويد: از خطبه شقشقيه استفاده ميشود كه مقصود از ابو فلان ابو بكر است زيرا فرمود
لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه ليعلم ان محلّى منها محل القطب من الرحى،
هر آينه بتحقيق كه پسر ابى قحافه يعنى ابو بكر- قميص و پيراهن خلافت را پوشيد در حالى كه او ميدانست كه محل من از آن محل ميله آسياست( كه اگر نباشد آسيا بگردش در نمىآيد).
على بن ابراهيم قمى در تفسيرش گويد: امانت، امامت و امر و نهى است و دليل بر اينكه امامت است قول خداى عز و جل بائمه : است كه ميفرمايد( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها) يعنى امامت را پس امانت امامت است كه خدا بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه نمود پس آنها از برداشتن آن خوددارى كردند كه آن را ادّعا يا غضب از اهل آن نمايند و ترسيدند از اين كار و حمل كرد آن را انسان يعنى ابو بكر ...
ابن شهر آشوب از ابى بكر شيرازى در كتاب نزول قرآن در شأن على" ع" باسنادش از مقاتل از محمد بن حنفيه از امير المؤمنين ٧- روايت كرده در قول خداى تعالى،( إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ،) فرمود: خدا امانت را بر آسمانهاى هفتگانه بثواب و عقاب عرضه داشت، پس گفتند پروردگارا ما آن را بثواب و عقاب قبول نميكنيم و لكن مىپذيريم بدون ثواب و عقاب، و خداوند امانت و ولايت مرا به پرندگان عرضه داشت پس اوّل پرندهاى كه ايمان بآن آورد قوش شكارى بازها و شانهبسرها بودند و اوّل پرندهاى كه انكار نمود جغد و سيمرغ بود، پس خدا هر دو را از ميان پرندگان طرد و دور كرد، امّا جغد نميتواند روز ظاهر شود چون پرندهها آن را دشمن دارند و امّا سيمرغ در دريا غايب شده و ديده نميشود.
و بدرستى كه خداوند امانت مرا بر زمين عرضه داشت پس هر قطعه زمينى كه ايمان بولايت و امانت من آورد خدا آن را پاك و مبارك و پاكيزه گردانيده و گياهها و ميوههاى آن را شيرين و گوارا قرار داد و آبش را هم صاف و زلال- گردانيد.
و به هر زمين كه امانت امامت مرا انكار نمود خدا آن را سخت و گياه آن را خار و ميوه آن را گياه خاردار و هندوانه ابو جهل و آب آن را شور قرار داد.
سپس فرمود و حملها الانسان، يعنى امت تو اى محمد ولايت امير المؤمنين و امانت او را بآنچه كه در آنست از ثواب و عقاب پذيرفت، بدرستى كه او ستمكارى بنفس خودش ميباشد و نادانى بامر پروردگارش كسى كه حق آن را اداء نكند پس او ستمكار است و نادانست و امير المؤمنين ٧ فرمود مرا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق و حرام زاده.
و نيز چند روايت ديگر كه در تمام آنان امانت را ولايت امير المؤمنين ٧ قرار داده، شاعرى گويد:
|
آسمان بار امانت نتوانست كشيد |
قرعه فال بنام من بيچاره زدند |
|