ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٣١ - داستان ازدواج زينب با پيامبر
بدانكه خداوند صاحب جلال بتحقيق كه در كتابهاى پيشين مسطور است.
سپس خداوند سبحان پيامبران گذشته را توصيف فرمود و بر آنها درود فرستاد و گفت:
(الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ) آن كسانى كه ميرسانند پيامهاى خدا را بمردمى كه مبعوث بر آنها شده و كتمان نميكنند آن را.
(وَ يَخْشَوْنَهُ) يعنى با مقام رسالت ميترسند از خدا در ترك، آنچه خدا بر آنها واجب كرده است.
(وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً) و نمىترسند از غير خدا در آنچه كه متعلّق باداء رسالت و تبليغ احكام است، و اين آيه دلالت دارد بر اينكه بر پيامبران (ع) در تبليغ رسالتشان تقيّه جايز نيست.
و اگر گفته شود، پس چطور به پيامبر ٦ (در آيه ٣٧) فرمود( وَ تَخْشَى النَّاسَ) و ميترسى از مردم.
پاسخ اينست كه آن خشية و ترس براى تبليغ رسالت نبود بلكه ميترسيد كه مبادا سخنان زشت در باره او بگويند و شخص عاقل و دانا چنانچه از مضارّ و چيزهاى زيان آور دورى ميكند همين طور از موارد سوء ظن و بدگمانى و اتّهام و بدگويى مردم هم اجتناب ميكند، و چيزى از اينها متعلّق بتكليف و انجام وظيفه نيست.
(وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً) و خداوند حافظ و حسابدار اعمال مردم و پاداش دهنده آنهاست بر آن اعمال، و چون پيامبر ٦ با زينب دختر جحش ازدواج كرد، مردم گفتند كه محمد زن پسرش را تزويج كرد، پس خداوند سبحان