ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٦ - تفسير
داستان كتك زدن عمر دخترش حفصه را
واحدى باسنادش از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده كه رسول خدا ٦ با حفصه (دختر عمر) نشسته بود كه بين آنها گفتگو و نزاع شد پس پيامبر بحفصه فرمود آيا حاضرى كه مردى ميان من و تو حكومت كند؟
حفصه گفت آرى، پس عقب عمر فرستاد و چون عمر وارد بر آنها شد، و بحفصه گفت حرف بزن، حفصه گفت اى رسول خدا سخن بگو ولى نگو مگر حق پس عمر دستش را بلند كرد و سيلى آبدار و محكمى بگوش حفصه از راست و چپ زد، پس پيامبر ٦ فرمود اى عمر او را بس است ديگر نزن.
عمر بحفصه گفت اى دشمن خدا پيامبر نگويد مگر حق بآن خدايى كه او را براستى برانگيخته و مبعوث نموده اگر حضور پيغمبر ٦ نبود دست از تو بر نمىداشتم و آن قدر تو را ميزدم تا بميرى.
پس پيغمبر ٦ برخاست و بغرفه مخصوص خود بالا رفت و يك ماه در آن تنها بسر برد و به تنهايى نهار و شام خورد و هيچ نزديك زنان خود نشد و آنها را هم نپذيرفت، تا اين آيات را خدا نازل فرمود.
تفسير:
سپس خداوند سبحان برگشت به ذكر همسران پيغمبر ٦ و خطاب به پيمبرش نمود بگونه امر كه زنان خود را مخيّر كن، پس فرمود:
(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها) اى پيامبر بزنان خود بگو اگر شما سعه زندگى در دنيا و زيادى مال و زر و