ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٥ - لغت
و كسى كه (عورة) بكسر واو خوانده، پس آن نادر از طريق استعمال است، و اين براى حركت داشتن بعد از فتحه است و قاعده آنست كه عاره بگويى چنانچه گويند: رجل مال و امرأه ماله، و كبش صاف و[١] نعجة صافه و مثل عوره در صحه واو قول ايشانست رجل عوره لا مال له، مرد فقيرى كه مال براى او نيست، و قول اعشى:
|
و قد غدوت الى الحانوت يتبعنى |
شاو مشلّ شلول شلشل شول |
|
يعنى اوّل صبح به ميخانه رفتم و با من غلامى بود كه متصف به اين صفات بود، كباب پز و در كارها زرنگ و كم خرج و در انجام حوائج جدّى و و آورنده گوشت از ديك بود و شاهد اين بيت شول بر وزن كتف است كه واوش قلب بالف شده مثل عز بزاى عجمى (من لا مال له) چنانچه در (رجل مال) منقلب شده، چون اصلش مول، و قول او كه سولوا خوانده از باب قول ايشان سئل يسئل مثل خاف يخاف است، پس عين الفعل بر اين لغت واو است، و ابو زيد حكايت كرده قول ايشان را (هما يتساولان) چنانچه ميگويند: يتقاومان و بنا بر اين قياس بهتر اينكه گفته شود (سيلوا) مثل (عيدوا) و بعضى گفتهاند، و لغت ديگر اشمام ضمه است مثل سئلوا، و لغت سوّم سولوا بر اخلاص ضمه فعل ليكن اين پستترين لغات است، شاعر گويد:
|
" و قول لا اهل له |
و لا مال" |
|
يعنى و قيل گفته شد كه او نه زن دارد و نه مال و شاعر ديگر گويد:
|
نوط الى صلب |
شديد الحل |
|
يعنى نيط آويخت بكمرى كه سخن باز ميشد.
و قول آنكه بدى خوانده جمع باد پس او مثل غاز و غزى است.
لغت:
هنا براى مكان نزديك گفته ميشود و هنا لك براى دور، و هناك براى
[١]- كبش صاف اصلش صوف يعنى قوچ صاحب پشم، و نعجه صاف ميش پر پشم.