ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٥٢ - لغت
دهيد، و فرمود،( وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ)[١] پس فعل را يك مرتبه با الى متعدّى نمود و يك مرتبه با لام و دليل آنكه يسمعون قرائت كرده آيه( إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ)[٢] است بدرستى كه ايشان از شنيدن هر آينه كناره گرفتهگانند.
لغت:
ابو عبيده گويد: هر چيزى كه بين آسمان و زمين است دو طرفش به هم منضم و چسبيده نيست پس اوصاف است و از آنست پرنده صافات هر گاه دو بال خود را باز كند و صافات جمع جمع است براى آنكه آن جمع صافه است.
و الزجر: گردانيدن از چيزيست براى ترس از مذمّت و عقاب.
المارد: يعنى خارج بسوى فساد بزرگ و آن از اوصاف شياطين است و ايشانند مرده و خروج كننده و اصل آن برهنه شدن، و از آنست امرد كه مجرّد و عارى از موى است پس مارد عارى و برهنه از خير است.
الدحور: دفع كردن بخشونت و تندى است گفته ميشود، دحر يدحر دحرا و دحورا.
و الواصب: بمعناى دائم و ثابت است، ابو الاسود گويد:
|
لا اشترى الحمد القليل بقاؤه |
يوما بذمّ الدّهر اجمع واصبا |
|
نميخرم سپاسى را كه دوام آن كم و يك روز است بمذمّت تمام عمر دنيا كه آن ثابت و هميشگى است، خلاصه گناهى كه لذّت و خوشى آن فقط يك روز است بناراحتى و شرمندگى يك عمر معامله نميكنم.
الخطفه: فرارى دادن و گريزاندن بزور و شتاب گفته ميشود خطفه و
[١]- سوره انعام آيه: ٢٥.
[٢] سوره شعراء آيه: ٢١٢.