ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٥ - معجزه دوم
يارى نمودم پروردگار محمد را بدرستى و راستى.
|
فضربته و تركته متجدّلا |
كالجذع بين دكادك و رواب |
|
پس من او را زدم و انداختم روى زمين مانند تنه درختى كه ميان رمل و تپّههاى شنى افتاده باشد.
|
و عففت عن اثوابه و لو انّنى |
كنت المقطّر بزيّ اثوابى |
|
و من از گرفتن لباسهاى رزمى او كه ارزنده و بىنظير بود خوددارى كردم و گرچه من نيازمند بودم براى كهنه بودن لباسهايم.
و عمرو بن عبيد از حسن بصرى روايت كرده كه گفت وقتى على ٧ عمرو بن عبد ود را بقتل رسانيد سر نحس او را برداشت و انداخت در پيش روى رسول خدا ٦، پس ابو بكر و عمر برخاسته و سر مبارك على (ع) را بوسيدند.
و از ابى بكر بن عياش روايت شده كه گفت على ٧ ضربتى زد كه در اسلام ارزشمندتر از او نبوده است، يعنى ضربتى كه از آن حضرت بر عمرو بن عبد ود زد و بر على ٧ ضربتى زده شد كه در اسلام از او بد تر نبوده، يعنى ضربه ابن ملجم كه بر آن لعنتهاى خدا باد.
ابن اسحاق گويد: حيان بن قيس بن عرقه تيرى بر سعد بن معاذ انداخت و گفت، بگير اين تير را و من ابن عرقه هستم، پس رگ اكحل او را قطع كرد، پس سعد گفت خدا تو را در آتش اندازد، بار خدايا اگر من مدتى بعد از جنگ قريش باقى ماندم، پس مرا زنده بدار تا انتقام خود را از ابن عرفه بگيرم، زيرا كه قومى نيست كه محبوبتر نزد خدا باشد كه جهاد كنم با آنها از قومى كه اذيّت كردند پيامبر تو را و تكذيب او نموده و