ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٨٥ - حكايت رسولان انطاكيه
جز اينكه در بعضى روايات است كه خدا دو پيامبر را مبعوث كرد بسوى مردم انطاكيه سپس سوّم را فرستاد، و در بعضى از آن روايات است كه خدا بعيسى وحى فرستاد كه دو نفر بفرستد سپس وصيّش شمعون را فرستاد تا آنها را خلاص كرد و مردهاى را كه خدا بدعاء آنها زنده كرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بيرون آمد در حالى كه خاك قبر از سرش ميريخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟
گفت بابا من مرده بودم پس ديدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را ميخوانند كه مرا زنده كند، گفت پسرم آنها را به بينى ميشناسى گفت، بلى پس شاه دستور داد مردم را از شهر بيرون كرده بصحرايى بردند، و مردم يك يك از جلوى پسر شاه عبور كردند پس يكى از آن دو نفر رسيد، بعد از عبور مردم بسيارى پس گفت بابا اين يكى از آنهاست، پس از آن ديگرى عبور كرد او را هم شناخت و با دستش اشاره بآنها كرد، پس پادشاه و اهل انطاكيه ايمان آوردند.
و ابن اسحاق گويد: بلكه پادشاه بكفرش باقى و با مردمش اتفاق كردند در كشتن پيامبران، پس اين بگوش حبيب رسيد و او درب دورترين دروازههاى شهر بود پس بشتاب و عجله ميدويد و بآنها گفت بيائيد پيامبران و رسولان عيسى را اطاعت كنيد.