ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦٤ - دليل
است، چنانچه جمع ميشوند در كلامى كه وقف بر آن ميشود و اگر اين نبود جمع آن دو هم جايز نبود.
و امّا كسى كه نون در آن را ظاهر و روشن نكرده، پس او اگر چه در تقدير وقف قطع نكند در آن همزه وصل را و اين قول خداى تعالى (أ لم اللَّه) آيا نمىبينى كه همزه وصل حذف شده و ثابت نشده چنانچه با غير آنهم از كلامى كه وصل ميشود ثابت نشده.
و كسى كه (تنزيل) را رفع داده بنا بر تقدير (هو تنزيل العزيز الرحيم) يا هذا تنزيل العزيز الرحيم گرفته و نصب آن بنا بر تقدير نزل تنزيل العزيز الرحيم است.
و امّا آنكه (يس) با جر خوانده پس هر دو آن بجهت التقاء ساكنين است و آنكه رفع داده پس بنا بر روايت كلبى است كه او گويد، آن بلغت طى يا انسان است و ابن جنّى گويد، نزد من محتمل است كه از تمام اسمها اكتفاء بسين براى اين بوده باشد كه در آن حرف نداء است مثل قول تو كه يا رجل مىگويى و مانند حذف بعضى از حروف اسم قول پيغمبر ٦ است كه فرمود:
كفى بالسيف شاء
، يعنى شاهدا، شمشير براى شهادت كافيست، پس حذف عين الفعل و لام الفعل شده، پس همين طور از انسان فاء الفعل و عين الفاء حذف و باقى مانده را قرار داد اسمى كه قائم بخود باشد و آن سين است پس ياسين گفته شد و آن شبيه بقول شاعر است:
|
قلنا لها |
قفى قالت قاف |
|
گفتيم بآن زن بايست گفت ايستادم، و كسى كه (فاعشيناهم) با عين خوانده پس آن را منقول از عشى يعشى گرفته هر گاه ديدهاش ضعيف شود و اعشيته انا، و من ديده او را ضعيف كردم.