فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤ - رؤيت هلال و ثبوت ماه
مانند شعاع خورشيد يا ارتفاعات زمين يا از اين قبيل موانع است و ربطى به عدم خروج ماه از محاق ندارد؛ زيرا مسلّم است كه خروج ماه از محاق، افراد متعدّد ندارد، بلكه يك خروج بيشتر نيست كه تحققّ يافته است و متعدّد دانستن آن به تعدّد نقاط مختلف زمين، معقول نيست و اين، بر خلاف طلوع خورشيد است كه به تعداد نقاط مختلف زمين، طلوعهاى متعدّد دارد و هر نقطهاى طلوع ويژه خود را داراست.
درپرتو اين بيان، آشكار مىشود كه قياس اين پديده طبيعى با طلوع و غروب خورشيد، قياسى مع الفارق است.
دليل اين سخن، آن است كه مقتضاى طبيعىِ كروى بودن زمين، آن است كه هر نقطهاى از آن، مشرق و مغرب [زمان طلوع و زمان غروب ]خاص داشته باشد و ممكن نيست همه كره زمين، يك مشرق و يك مغرب داشته باشد. بر خلاف پديده طبيعى خروج ماه از منطقه تحت الشعاع خورشيد كه به واسطه عدم ارتباط آن با نقاط مختلف زمين، ممكن نيست به تعدّد نقاط زمين، متعدّد باشد. نتيجه اين تحليل، آن است كه رؤيت هلال در هر نقطهاى اتفاق افتاده باشد، اَماره قطعى بر خروج ماه از محاق و آغاز ماه قمرىِ جديد براى همه ساكنان زمين است، نه فقط براى شهرى كه هلال در آن رؤيت شده است و شهرهاى هم افق با آن.
از اينجا معلوم مىشود كه گرايش مشهور به معتبر بودن وحدت افق، مبتنى بر اين پندار است كه رابطه خروج كره ما از تحت الشعاع خورشيد با نقاط كره زمين، همانند رابطه طلوع و غروب خورشيد با زمين است. اما همان گونه كه گفتيم، خروج ماه از تحت الشعاع خورشيد، ربطى به نقطه معينى از زمين ندارد و وضع آن نسبت به وجود يا عدم كره زمين، يكسان است. (٢٢)
(٢٢) منهاج الصالحين، ج١،ص ٢٨٠.