الف) قانون
١. ريشه تاريخى قانون: در بحث از تاريخ واژه «قانون» بايد توجه كرد كه اصل آن، برگرفته از واژه يونانى ( Kanun) است، اما پس از ارتباط زبان يونانى با زبان عربى، اين كلمه وارد زبان عرب شد و به صورت استعاره به كار رفت. گفته مىشود كه اين كلمه در اصل به معناى «المسطرة»؛ يعنى چوب راست به كار رفته است.
٢. ريشه لغوى قانون: قانون در لغت، به معناى «قاعده» و قاعده نيز به معناى نظام و استقرار بر يك سبك و اسلوب اساسى و فراگير است؛ پس قاعده يا قانون، هر نوع رابطهاى است كه محصول دو پديده باشد؛ به گونهاى كه هرگاه يكى از آن دو پديده رخ دهد، پديده ديگر نيز به تَبَع آن، پديد آيد. مطابق همين معناست كه مىگويند: «قانون جاذبه زمين» زيرا اين قانون، بر پديده سقوط هر جسم (كه به دنبال رها شدن آن در فضا اتفاق مىافتد) دلالت دارد؛ يا «قانون جوش آمدن آب» در صد درجه حرارت يا «قانون كروى بودن زمين و پى هم آمدن شب و روز و فصول چهارگانه» و «قانون بقاى انرژى» و يا «قانون عرضه و تقاضا» و كاربردهاى شبيه اين موارد. در بررسى علم حقوق، اين مفاهيم از قانون، منظور نيست.
٣. ريشه اصطلاحى قانون: واژه قانون در معناى اصطلاحى، مفاهيم زير را افاده مىكند:
اول: مجموعهاى از قواعد كلى، رها از قيد و الزام آور كه رفتار اجتماعى انسان را تنظيم مىكند؛ به گونهاى كه مخالفت با آن، كيفر، و عمل به آن، تشويق و پاداش را از سوى قدرت حاكم كه عهده دار اجراى آن است، به همراه دارد. ان شاء الله شرح آن در فصل اوّل خواهد آمد.
واژه ( law) در زبان انگليسى و ( Droit) در زبان فرانسوى، معادل اين معنا را مىســازد و هرگاه گفته شود ( RuLe of law) منظور از آن، «قاعده قانونى» است و معادل آن در زبان فارسى، واژه «حقوق» است؛ به مفهوم اسم جمعى، نه به مفهوم جمع در مقابل مفرد. واژه «شرع» يا «شريعت» نيز به همين معناست و «شرايع اسلام» يعنى قوانين اسلام،