الهيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥٢ - (٥٤) پديد كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى بوند، بايد كه معشوق هر يكى بخواست چيزى ديگر باشد، و هر چند كه معشوق همه كه مشترك بود، واجب الوجود بود، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند
ديگر بود آمد [١]. يكى از آنچه ما گفتيم كه ايشان را علّتهاى [٢] بسيار بوند و سؤال اندر علّتهاى ايشان همان بود كه اندر ايشان، اگر جسمها بوند [٣] و اگر نه جسمها بوند كه معنى قائم بوند بىمادّت [٤]، كه معنيشان [٥] يكى بود [٦]، ذات يكى بود- چنانكه گفته آمد پيشتر- و امّا اگر علّتهاشان يكى بود، يكى از جهت يكى، يكى حكم واجب كند- چنانكه پديد [٧] كرده آمد پيشتر- پس نشايد كه اين جسمها را يكى طبع بود [٨]، با اين همه [٩] بايد كه ايشان قسمتپذير بوند و برينش [١] پذير، و جنبش پذيرند بجز گرد بوقت بريده شدن. پس اين جسمها را طبعهاى [١٠] مختلف [١١] بود تا بتوانند بسيار بودن و يكى زير و يكى زبر نبود الّا كه طبع زيرين كه بطبع جداست [١٢] از زبرين [١٣] ديگر طبع است [١٤] يا همان طبع است [١٥]، و آن طبع نشايد كه بعضى از وى زير بود و بعضى زبر از بعضها كه بفعل بعضاند. پس شايد كه زيرين زبر بودى. پس شايد كه [١٦] حركت مستقيم پذيرفتى اگر سببى بازدارنده نبودى. و گفتهايم
[١] رك: ص ١٣ س ١ و ح ١.
دانشنامه علائى. علم برين ١٩.
[١] مك ٢، طم: بود آيد؛ مج، عس: بودهاند.
[٢] مك ٢، طم: علتها.
[٣] طم: بودند.
[٤] طم، چخ: ماده.
[٥] مك ٢، عس: معنى ايشان.
[٦] مك ٢: نبود.
[٧] مك ١، مك ٢: بديد.
[٨] مك ١، مك ٢:
+ و.
[٩] س، عس: يا اين همه؛ مك ١: باين همه.
[١٠] مك ٢: طبعها.
[١١] مك ١: مخالف.
[١٢] مك ٢: الا طبعى كه زيرين بطبع جداست. (در حاشيه مانند متن تصحيح شده)؛ عس: الا طبعى كه زبرين بطبع جدا است.
[١٣] مك ١: از زبر زيرين.
[١٤] مك ٢، طم، س، چه: طبيعت.
[١٥] مك ٢، طم: طبيعت.
[١٦] مك ١:- كه.