توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٤ - خاتمه در سرقات شعريه و آنچه ملحق بآن بوده و غير آنها
بديع است نه آنكه به اصل كتاب و خارج از هرسه فن باشد آن طوريكه ديگران پنداشتهاند جهتش آنستكه:
مصنّف در كتاب ايضاح، آخر مبحث محسّنات لفظيّه گفته است:
آنچه در اين فن بيان نمودم چيزى است كه باذن حقتعالى جمعآورى و نوشتنش براى من ميسور و ممكن گرديد و آن عبارت است از اصول فن سوّم البتّه امور ديگرى باقى ماند كه برخى از مصنّفين آنها را در علم بديع ذكر نمودهاند و آنها بر دو قسمند:
الف: امورى كه ترك تعرّض و بيان نكردن انها واجب و لازم است زيرا ابدا ارتباطى به تحسين كلام نداشته يا اساسا فائدهاى در ذكر آنها نمىباشد بخاطر آنكه در ابواب سابق الذّكر داخل ميباشند.
ب: امورى كه ذكر و بيان آنها اشكالى ندارد زيرا هم مشتمل بر فائده بوده و هم در ابواب قبل داخل نيستند مانند: سرقات شعريه و ملحقات به آنها.
و چنانچه ملاحظه ميشود مصنّف سرقات شعريه و ملحقات به آن را صريحا مربوط به فنّ سوّم دانسته نه هرسه فنّ تا در نتيجه خاتمهاى را كه مشتمل بر اين ابحاث است بتوان خاتمه اصل كتاب قرار داد.
سپس ميگويد:
بگفته مصنّف دو قائل و گوينده اگر در بيان غرض عمومى كه مورد غرض و نظر همگان است با هم اتّفاق داشته باشند مانند توصيف نمودن شخصى را بشجاعت و سخاوت و حسن وجه و شادابى و امثال اين اوصاف البتّه اين اتّفاق را سرقت نگويند كما اينكه آنرا استعانت و اخذ و اسمائى نظير اينها كه مفيد همين معانى است نيز نخوانند.