الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٦١ - تاختن ضحّاك بن قيس و رويارويى حجر بن عدىّ با او
نباشيم. به خداى عز و جلّ سوگند كه زندگى بعد از تو هرگز به كام ما گوارا نباشد و دلپذير نيايد. و السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته.»
و على (ع) در پاسخ او نوشت:
«از بنده خداى على امير المؤمنين به عقيل بن ابى طالب.
سلام بر تو باد. خداوندى را كه هيچ خدايى جز او نيست مىستايم.
اما بعد، خداوند ما را و تو را از بد نگه دارد چونان كسى كه از او به دل بيمناك است، خدايى ستوده است و بزرگ. نامهات همراه عبد الرحمن بن عبيد ازدى رسيد. گفته بودى كه عبد اللّه ابن سعد بن ابى سرح را ديدهاى كه با حدود چهل مرد جوان از فرزندان طلقاء از قديد رهسپار مغرب (شام) بوده. ابن ابى سرح مدتها با خدا و پيامبرش و كتابش دشمنى ورزيده و مردم را از راه خدا بازداشته و منحرف كرده است. پس ابن ابى سرح را واگذار و قريش را نيز بهل تا همچنان در گمراهى خويش روان باشند و در دشمنى و خلاف دوان. هرآينه عرب براى جنگ با برادرت دست اتحاد به هم دادهاند، همچنان كه در گذشته هم براى جنگ با پيامبر (ص) دست اتحاد به هم داده بودند و حق او را نشناختند و فضلش را انكار كردند و دشمنى با او آغاز نهادند و جنگ با او در پيوستند و كوشيدند و سخت كوشيدند و لشكرهاى احزاب را به سوى او در حركت آوردند.
بار خدايا قريش را كيفرى از كيفرهاى خود ده كه رشته خويشاوندى با مرا بريدند و بر ضد من همدست شدند و مرا از حقى كه داشتم دور ساختند و آن فرمانروايى را كه ميراث برادرم- رسول اللّه (ص) بود از من ربودند و آن را به كسى دادند كه نه در خويشاوندى با رسول اللّه (ص) همانند من بود و نه سابقهاش در اسلام. مگر مدّعى مردى ادعاى چيزى كند كه مرا از آن آگاهى نباشد و نپندارم كه خدا هم بدان معترف باشد. در هر حال سپاس خداى را.
اما آنچه از حمله ضحاك بن قيس بر مردم حيره گفتى، ضحاك بسى كمتر و حقيرتر از آن است كه در حيره جاى كند يا حتى به آن نزديك شود، بلكه او با چند سوار آمد، آهنگ سماوه داشت و بر واقصه و شراف و قطقطانه و حوالى آن گذشت من سپاهى گران از مسلمانان بر سرش فرستادم. چون خبر به او رسيد بگريخت و با آنكه دور شده بود به او رسيدند و خورشيد نزديك به غروب بود. ميان دو گروه اندك پيكارى در گرفت ولى ضحاك و يارانش تاب شمشيرهاى ما نياوردند و پا به گريز نهادند در حالى كه نوزده تن از يارانش كشته شده بودند.
باقى دل خسته و تن خسته پس از آنكه كارشان به جان رسيده بود و جز رمقى بيش نداشتند، پس از رنج و تلاش بسيار نجات يافتند.
اما اينكه از من خواستهاى كه رأى خويش را در باب وضعى كه در آن هستم برايت بنويسم، رأى من جهاد با پيمانشكنان است تا زمانى كه با خدا ديدار كنم. در اين راه اگر شمار يارانم