الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١١٢ - نامه امير المؤمنين على عليه السلام به ياران خود
پيشه ساز، شكيبايى همراه با اندوه و ناگوارى، يا در تأسف و غصه بمير. مرا نه ياورى بود نه مدافعى و نه مددكارى جز اهل بيتم، كه دريغم آمد كه به كام مرگشان فرستم. با آنكه خار در چشمم خليده بود چشم فرو بستم و شرنگ اندوه را اندك اندك نوشيدم. آرى شكيبايى ورزيدم و خشم خود فرو خوردم، چيزى كه تلختر از حنظل بود و دل را دردآورندهتر از تيغ برنده.
تا آنگاه كه به خلاف عثمان برخاستيد، آمديد و او را كشتيد. روى به من نهاديد كه با من بيعت كنيد و من سربازمىزدم و دستم را واپس داشته بودم. با من به كشاكش پرداختيد تا دستم بگشاييد و من مانع مىشدم و شما دستم را مىكشيديد و من نمىگذاشتم. پس بر سر من چنان ازدحام كرديد كه پنداشتم يا يكديگر را خواهيد كشت، يا مرا. و گفتيد كه بيعت مىكنيم زيرا جز تو كسى را نيابيم و به جز تو به ديگرى رضا ندهيم. و زمانى كه بيعت كرديم نه پراكنده مىشويم و نه ميان ما خلافى پديد خواهد آمد. به ناچار با شما بيعت كردم و مردم به بيعت خود فراخواندم. هر كس به ميل خود بيعت كرد، از او پذيرفتم و هر كس نخواست اكراهش نكردم و به حال خودش واگذاشتم. در ميان كسانى كه با من بيعت كردند طلحه و زبير هم بودند. اگر نمىخواستند بيعت كنند، من به زور وادارشان نمىكردم، نه آنها را و نه ديگران را. ديرى نگذشت كه شنيدم آن دو به مكه رفتهاند و آهنگ بصره دارند، با سپاهى كه يك يك آنها با من بيعت كرده بودند و اظهار فرمانبردارى نموده بودند. اين دو بر عامل من و خازنان بيت المال من تعرض كردند و بر مردم شهرى كه همه در بيعت من بودند تاخت آوردند. ميان مردم اختلاف افتاد و اتحادشان به هم خورد. آنگاه بر شيعيان من هجوم آوردند و بعضى را به غدر و بعضى را در حبس و بعضى را به شمشير كشتند. آرى آنان را كشتند و آنان در عين صدق عقيدت خدا را ديدار كردند. به خدا قسم اگر حتى يك تن از آنها را به عمد كشته باشند، قتل همه آن لشكر مهاجم براى من حلال است. حال بگذريم از آنكه آنان شمارى را از مسلمانان كشتند كه بيش از شمار مهاجمانى بود كه به شهر داخل شده بودند. ولى خداوند دولت و فرمانروايى را به دستشان نگذاشت. فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.
سپس در مردم شام نظر كردم دستههايى از عربهاى بدوى گرسنه چشم سفله و بىسروپا كه هر يك از ناحيتى آمده بودند، مردمى كه بايد كه ادبشان آموخت تا كارآزموده شوند و كسى زمام كارشان در دست گيرد. نه از مهاجران بودند و نه از انصار و نه از تابعين. من لشكر بدان سو بردم و آنان را به اطاعت و اتحاد فرا خواندم ولى جز جدايى و نفاق نيفزودند. روى در روى مسلمانان ايستادند و آنان را هدف تير قرار دادند و نيزه بر تنشان زدند. در چنين موقعى بود كه من با مسلمانان بر سرشان تاختن آوردم و جنگ در پيوستم. چون طعم تيرها و شمشيرهاى جانشكار ما چشيدند و درد زخمها احساس كردند، قرآنها برافراشتند، يعنى شما را به آنچه در اين كتاب آمده است دعوت مىكنيم. من به شما گفتم كه اينان نه دين مىشناسند و نه قرآن و اين كار از روى مكر و خدعه كردهاند و به سبب ناتوانى در برابر شما. به نبرد خويش ادامه دهيد