الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٤٢ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
گفتند تا آنجا كه با يكديگر خصومت آغاز نهاديم و كارمان به ستم و تجاوز كشيد و با هم در آويختيم. به خدا سوگند از وبال عظيم اين فتنه هنوز هم نرستهايم. اكنون همگان بر بيعت اين بنده صالح خداوند على (ع)، همدست و همداستانيم. على خطاها و لغزشهاى ما را بخشيده است و بديهايمان را عفو كرده و از ما- چه آنان كه حاضر بودهاند و چه غايب- بيعت گرفته حالا شما چه مىگوييد؟ مىگوييد كه بار ديگر شمشيرها از نيامها بر كشيم و بر سر يكديگر زنيم تا معاويه بر اورنگ امارت نشيند و تو بر مسند وزارت او تكيه زنى. و پيمانى را كه با على (ع) بستهايم بشكنيم؟ به خدا سوگند يك روز از روزهاى عمر على (ع) كه با رسول اللّه سپرى شده از كارهاى معاويه و خاندان معاويه تا دنيا دنياست بهتر است.
در اين حال عبد اللّه بن خازم سلمى [٦] بر خاست و خطاب به ضحاك گفت: خاموش باش تو شايسته آن نيستى كه در كار همگان سخن گويى. آنگاه روى به حضرمى كرد و گفت:
«ما دوست تو و ياران تو هستيم. سخن همان است كه تو گفتى. معنى سخنت را دريافتيم.
ما را به هر كار كه خواهى فراخوان.»
ضحاك بن عبد اللّه به اين خازم گفت:
«اى فرزند كنيزك سياه، به خدا سوگند كسى كه تو ياريش كنى پيروز نخواهد شد و آنكه تو او را فروگذارى به خوارى نخواهد افتاد.» پس زبان به ناسزا گشودند.
ضحاك بن عبد اللّه همان است كه مىگويد:
|
يا ايّهذ السائلى عن نسبى |
اى آنكه از نسب من مىپرسى جايگاه |
|
|
بين هلال و ثقيف منصبى |
من ميان قبايل هلال و ثقيف هستم |
|
|
امّى اسماء و ضحّاك ابى |
نام مادرم اسماء است و نام پدرم ضحاك. |
و همو در باب فرزندان عباس بن عبد المطلب گويد:
|
ما ولدت من ناقة لفحل |
در هيچ كوه و دشتى كه من مىشناسم |
|
|
بجبل نعلمه و سهل |
از هيچ مادرى براى هيچ پدرى همانند آن |
|
|
كستة من بطن ام الفضل |
شش فرزند كه ام الفضل زاييد، زاييده نشده |
|
|
اكرم بها من كهلة و كهل |
چه بزرگوارند آن زن و آن مردى كه |
|
|
عمّ النّبى المصطفى ذى الفضل |
عموى محمد مصطفى است، آن پيامبر صاحب |
|
|
و خاتم الابناء بعد الرسل |
فضايل و خاتم همه پيامبران |
عبد الرحمن بن عمير بن عثمان قرشىّ تيمى [٧] بر پاى خاست و گفت:
اى بندگان خدا ما شما را به اختلاف و تفرقه نمىخوانيم و نمىخواهيم كه با يكديگر پيكار كنيد يا زبان به دشنام هم گشاييد. بلكه شما را به اتحاد و همداستانى مىخوانيم. برادرانتان را كه همرأى و هم عقيدت شما هستند يارى كنيد تا از پراكندگى به اجتماع بازآييد و با يكديگر