الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٥٤ - از سخنان على عليه السلام
و شك را چهار شاخه است: مراء و جدال و ترس و دودلى و تسليم پذيرفتن. پس شك كنندگان به كدام يك از نعمتهاى پروردگارشان شك مىكنند، آن كس كه چيزى كه در پيش روى اوست بترساندش به ناچار به واپس گردد و هر كه در عرصه ترديد سرگردان شود همراهان بر او سبقت گيرند و واپسماندگان به او رسند و در زير سم شياطين ماليده شود و هر كه در برابر مهالك دنيا و آخرت تسليم شود در هر دو به هلاكت رسد و آنكه از آن مهالك رهايى يابد به سبب يقين خود رهايى يافته.
شبهه را نيز چهار شاخه است: خودپسندى به زيور و زينت، فريب خوردن از نفس، كجانديشى و در آميختن حق به باطل. زيرا زينت آدمى را از دليل روشن منصرف مىدارد و فريب نفس او را به گرداب شهوت مىافكند و كجانديشى به انحراف از حق مىانجامد و آميختن حق به باطل تاريكيهايى است فراز يكديگر. اين بود كفر و پايهها و شاخههايش.
نفاق بر چهار ستون استوار است: هوا و هوس و تكبر و خودخواهى و آزمندى.
پس هوا و هوس را چهار شاخه است: ستم، تجاوز، شهوت و طغيان. آنكه ستم كند شر و فسادش بسيار بود و مردم از گردش بپراكنند و به خلافش برخيزند. آنكه تجاوز ورزد از خصومت او در امان نتوان بود و دلش سلامت نپذيرد و نفسش از شهوات روى گردان نباشد و در درياى حسرتها فرو رود و آنكه طغيان و سركشى كند بىهيچ عذرى و حجتى گمراه شده است.
خودپسندى را نيز چهار شاخه است: هيبت، غرور، مماطلت و امل.
پس شوق به شكوهمندى آدمى را از حق بازگرداند و مغرور شدن به زندگى زودگذر اين جهانى و فرو گذاشتن آخرت و افراط در مماطلت ديده بصيرت كور كند تا مرگ فرا رسد و اگر آرزوها نمىبود آدمى مىتوانست به حساب خويش برسد كه اكنون در چگونه حالى است و كسى كه چنين كند و حال اكنون خود بداند از وحشت به ناگهان خواهد مرد.
و بازداشت از ناروا را چهار شاخه است: كبر و فخر و حميت و عصبيت. آنكه كبر ورزد واپس افتد و آنكه فخر فروشد به گناه افتد و آنكه حميّت به خرج دهد گرانبار شود و هر كه دچار عصبيت شود از راه به در رود و بد دردى است گرفتار آمدن ميان ادبار و فجور و گرانبارى و دور افتادن از راه.
آزمندى را چهار شاخه است: شادمانى، نوشخوارى، لجاج و كبر. شادمانى در نزد خدا مكروه است و نوشخوارى خودپسندى است و لجاج بلاست براى كسى و او را به ارتكاب گناه ناچار سازد و كبر، لهو و لعب است و سرگرمى است و برگزيدن چيزى كه پستتر است به جاى چيزى كه نيكوتر است.
پس اين بود نفاق و پايهها و شاخههاى آن.