الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٩٧ - منذر بن جارود عبدى
كسانى كه از على (ع) جدا شدند
ابو ذرّ گويد: رسول اللّه (ص) مىفرمود: هر كس از من جدا شود از خدا جدا شده و هر كس از على جدا شود از من جدا شده.
از ميان اصحاب على (ع) كسانى از او جدا شدند و به معاويه پيوستند. از اين گروه بودند:
يزيد بن حجيّه و وائل بن حجر الحضرمى و مصقلة بن هبيره و قعقاع بن شور و طارق بن عبد اللّه و نجاشى شاعر و چند تن ديگر.
اصحاب او چون بلا و فتنه در دلشان آشيان مىكرد و به دنيا ميل مىكردند و غدر مىورزيدند و خيانت و اموال خراج را به ناحق تصرف مىكردند به نزد معاويه مىگريختند.
اعمش گويد: على (ع) آنها را به ولايات و اعمال امارت مىداد ولى آنها اموال را مىربودند و به نزد معاويه مىگريختند.
منذر بن جارود عبدى
على (ع) منذر را امارت فارس داده بود. او مالى گزاف از خراج گرد آورد و از پرداخت آن امتناع كرد گويند چهار صد هزار درهم بود. على (ع) او را به زندان كرد. صعصعة بن صوحان در نزد على (ع) شفاعت كرد و در كار او به جد بايستاد تا آزادش كرد.
اعور شنّى از رنجى كه صعصعه در كار او تحمل كرد ياد مىكند:
|
سائل سراة بنى الجارود اىّ فتى |
|
|
از سران بنى جارود بپرس كه چه جوانمردى
|
عند الشفاعة و الباب ابن صوحانا |
|
|
بود. اين صوحان كه براى شفاعت بر در ايستاد.
|
ما كان الّا كامّ ارضعت ولدا |
|
|
او همانند مادرى بود كه فرزندى را شير دهد. ولى
|
عقّت فلم تجز بالاحسان احسانا |
|
|
فرزند نافرمانيش كند و جزاى نيكى را نيكى ندهد.
و صعصعه از ياران نيكخواه على (ع) بود.
اسود بن قيس گويد: على بن ابى طالب (ع) به عيادت صعصعه آمد. چون وارد شد گفت: