الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٧٧ - حمله سفيان بن عوف غامدى بر انبار
حمله سفيان بن عوف غامدى بر انبار و رويارويى اشرس بن حسّان بكرى و سعيد بن قيس با او
ابو الكنود [٥٣] گويد كه سفيان بن عوف غامدى مرا گفت كه معاويه مرا به نزد خود خواند و گفت: مىخواهم تو را با لشكرى گران با ساز و برگ فراوان روانه كارزار كنم.
كنار فرات را در پيش گير تا به هيت برسى. اگر در آنجا لشكرى يافتى بر آن حمله كن و اگر نيافتى همچنان برو تا به انبار رسى و بر انبار حمله بر و تاراج نماى، سپس اگر در انبار هم مدافعى چنانكه بايد، نبود برو تا به مداين برسى و آنجا حمله كن و تاراج، آنگاه بازگرد و به نزد من آى و مبادا به كوفه نزديك شوى. بدان كه اگر بر مردم انبار و مداين بتازى و قتل و تاراج كنى چنان است كه به كوفه حمله كردهاى. اى سفيان اين قتل و تاراجها مردم عراق را مىترساند و كسانى را كه در زمره مخالفاناند، يا تصميم به جدايى دارند در كار خود دلير مىگرداند. و آنان را كه از اين كشاكشها بيمناكند به نزد ما فرا مىخواند. به هر روستا كه رسيدى ويرانش كن و هر كه را با عقيده خود مخالف يافتى بكش و هر چه يافتى تاراج كن كه اين كار نيز همانند قتل است و دلها را به درد مىآورد.
سفيان گويد كه از نزد معاويه بيرون آمدم و لشكر بسيج كردم و معاويه براى مردم سخن راند و پس از حمد و ثناى بارى تعالى گفت:
«اما بعد، اى مردم با سفيان بن عوف داوطلب جنگ شويد كه حركتى بس ارجمند است و ثوابى بزرگ در پى دارد و به زودى به خانههاى خود بازمىگرديد- ان شاء اللّه-.» و از منبر به زير آمد.
سفيان گويد: هنوز سه روز نگذشته بود كه با شش هزار سپاهى بيرون آمدم ساحل فرات، در پيش گرفتم و همچنان مىتاختم تا به هيت رسيدم به مردم خبر رسيد كه من به شهرشان مىآيم از اين رو، از آب فرات گذشته و به آن سوى آب رفته بودند. وقتى كه به شهر در آمدم هيچ كس در آنجا نبود، چنانكه گويى هرگز كسى در آنجا نمىزيسته.