الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٢٨ - خبر بنى ناجيه
بصره مانديم. دير آمدند و درنگ كردند معقل براى مردم سخن گفت و گفت اى مردم ما چشم به راه اهل بصره مانديم ولى دير كردهاند. بحمد اللّه نه شمار ما اندك است و نه از دشمن مىهراسيم ما را بر سر اين دشمن اندك شمار و خوار مايه ببريد، اميد مىدارم كه خداوند شما را بر آنان پيروزى دهد و به هلاكتشان رساند. در اين حال برادر كعب بن قعين بر خاست و گفت:
اگر خدا بخواهد موفق خواهى شد. ما نيز همان رأى تو را داريم و من نيز بدان اميدم كه خداوند ما را بر آنان پيروز گرداند. و اگر چنان شد كه اميد مىداريم مرگ در راه خدا، ما را در جدايى از دنيا تسلى است. پس گفت: به راه افتيد خداوند خجسته دارد حركت شما را. ما به راه افتاديم. به خدا سوگند كه همواره معقل بن قيس مرا گرامى مىداشت و به من محبت مىنمود و هيچ يك از افراد سپاه را با من برابر نمىشمرد.
گويد: به برادرم مىگفتم: چطور شد كه اين سخن بر زبان آوردى كه: مرگ در راه خدا ما را در جدايى از دنيا تسلى است؟ راست گفتى و نيك آوردى و موفق شدى خداوند هميشه تو را در كارهايت توفيق دهد. گويد كه: هنوز يك روز راه نرفته بوديم كه پيكى كه نامهاى در دست مىفشرد از سوى عبد اللّه بن عباس در رسيد. نامه به معقل بن قيس بود:
اما بعد، فرستاده من در هر جا به تو رسيد، اگر اقامت كردهاى همان جا بمان و اگر در راه هستى همان جا كه فرستاده من به تو رسيده بايست تا لشكرى كه به يارى تو روانه داشتهايم برسد. اين لشكر را به سردارى خالد بن معدان طايى فرستادهايم او مردى صالح و دلير است.
هر چه مىگويد بشنو و حق او بشناس. اگر خدا خواهد. و السلام.
معقل بن قيس چون نامه را براى اصحابش خواند، شادمان شدند و خدا را ستايش كردند زيرا از وضعى كه پيش آمده بود وحشت كرده بودند.
گويد: درنگ كرديم تا خالد طائى برسيد و بر سردار ما معقل داخل شد و بر او به امارت سپاه سلام كرد و دو لشكر يك لشكر شد. آنگاه به سوى خرّيت و يارانش حركت كرديم. آنها به طرف كوههاى رامهرمز رفته بودند و قصد آن داشتند كه به قلعهاى استوار كه در آنجا بود تحصن كنند. اين خبر را مردم شهر به ما دادند. از پيشان رفتيم و رفتيم تا به آنها رسيديم. به كوه نزديك شده بودند ما صفهايمان را راست كرديم و به سويشان در حركت آمديم. معقل بن قيس جانب راست لشكر را به يزيد بن مغفّل ازدى سپرد و جانب چپ را منجاب بن راشد ضبّى [٢٣٢]- از بنى السيد- از مردم بصره. خرّيت بن راشد ناجى نيز سپاه خود تعبيه داد. خود با عربهايى كه همراه او بودند در جناح راست ايستاد و اهل شهر و عجمان و آنان را كه خواستار تخفيف خراج بودند و جماعتى از كردان را در جناح چپ جاى داده بود.
معقل در ميان صفوف ما مىگرديد و به جنگ تحريضمان مىنمود و مىگفت: اى بندگان خدا، شما در جنگ پيشدستى نكنيد، چشم فرو بنديد و كم سخن گوييد و به چيزى جز نيزهگذارى و شمشير زنى نينديشيد. در نبرد با ايشان شما را به پاداشى بزرگ بشارت باد، شما