الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٣٣ - آمدن عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على (ع) در كوفه
على (ع) درباره او گفت: «بار خدايا بسر دينش را به دنيايش فروخت و حرمتهاى تو ناچيز شمرد اطاعت يك مخلوق فاجر را بر آنچه در نزد توست برترى نهاد. خدايا او را نميران تا عقلش را از او بستانى.» بسر اندكى بعد از شهادت على (ع) دچار وسواس گرديد و ديوانه شد.
على بن محمد بن ابى سيف [١٠٢] گويد: على (ع) گفت: بار خدايا معاويه را و عمرو را و بسر را لعنت كن. آيا اينان از روز قيامت نمىترسند؟ بسر پس از اين به جنون گرفتار شد. هذيان مىگفت و هر بار شمشير خود را مىخواست برايش شمشيرى چوبين ساخته بودند و چون شمشير مىخواست. همان شمشير چوبين به او مىدادند. بسر چون شمشير زنان آن را به حركت مىآورد و آن قدر چنان مىكرد تا بيهوش مىافتاد. چون به هوش مىآمد باز شمشير طلب مىكرد و همان را به دستش مىدادند و بازهم چنان مىكرد تا بيهوش مىشد و اين سبب مرگش شد. خدايش نيامرزاد.
و نيز آوردهاند كه در نزد على (ع) سخن از بسر رفت. گفت بار خدايا بسر را و عمرو را لعنت كن و غضب خود بر ايشان بفرست و خشم خويش نصيبشان گردان آن خشم و عذاب كه از ستمكاران بازنمىدارى بر آنان فرود آور.
اندكى بعد بسر گرفتار بيمارى وسواس شد و اين بعد از صلح حسن بن على (ع) با معاويه بود. بسر هذيان مىگفت و مىگفت شمشير مرا بياوريد تا با آن بكشم. برايش شمشيرى از چوب ساختند و نزديك پشتى او گذاشتند. بسر شمشير چوبين بر مىگرفت و با آن بر آن پشتى مىزد و مىزد تا بيهوش مىافتاد و بر همين حال بود تا بمرد خدايش نيامرزاد.
جاريه بيامد تا بر حسن بن على (ع) داخل شد و دست بر دست او زد و بيعت كرد آنگاه تعزيتش گفت. و گفت: از چه نشستهاى، خدايت رحمت كناد به حركت آى. و ما را به سوى دشمنت ببر پيش از آنكه دشمن به سوى تو آيد. حسن (ع) گفت: اگر همه مردم همانند تو بودند آنان را به جنگ بسيج مىكردم و حال آنكه بخشى از آنها يا حتى عشر آنها به رأى من كار نكردهاند.
بسر برفت تا به يمامه رسيد. در آنجا بر سر آبى فرود آمد. مردم يمامه بعد از عثمان به اطاعت كس در نيامده بودند. بلكه از همه اعتزال جسته و گرد امير خود قاسم بن وبره را گرفته بودند و او را بر خود امير ساخته بودند. چون بسر بر آنان گذشت و خواست گوشمالشان دهد مجّاعة بن مراره آمد و گفت: قوم مرا رها كن و متعرض ايشان مشو. من نزد معاويه مىروم تا در باره قومم با او مصالحه كنم. بسر او را با خود نزد معاويه برد. معاويه با او مصالحه كرد و او از سوى قومش خط داد.
چون معاويه نزد حسن بن على (ع) آمد و با او صلح كرد، عبيد اللّه بن عباس در مسكن بود و به اطاعت معاويه در آمد. معاويه اكرامش كرد و او را به خود نزديك كرد و به وعده صلح با او وفا كرد و مالى را كه بر عهده گرفته بود به او بپرداخت. چون معاويه به نخيله آمد حسن (ع) با او