الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٣٧ - روش على عليه السلام در بيت المال
و گويند كه دست روى شكم خود مىگذاشت و مىگفت: سوگند به آنكه دانه را رويانيد و جانداران بيافريد كه هر چند هيچ نيابم شكم به خيانت نيالايم و گرسنه از ورطه خيانت بيرون آيم.
ابو اسحاق همدانى [٥١] گويد:
به هنگام تقسيم مال دو زن نزد على (ع) آمدند. يكى عرب و يكى از موالى. على (ع) به هر يك بيست و پنج درهم و يك كرّ خوردنى داد. آن زن كه عرب بود گفت: يا امير المؤمنين من عربم و اين زن عجم. على (ع) گفت: من در اين غنيمت كه رسيده براى فرزندان اسماعيل برتريى نسبت به فرزندان اسحاق نمىيابم.
غلام مالك اشتر گويد: على (ع) از اينكه مردم از نزد او مىگريزند و به معاويه مىگرايند نزد مالك اشتر شكوه كرد. مالك اشتر گفت: يا امير المؤمنين ما با مردم بصره به نيروى مردم بصره و مردم كوفه پيكار كرديم. در آن زمان مردم همه يك رأى داشتند و سپس ميانشان اختلاف افتاد و دشمنى آغاز كردند و ايمانشان به سستى گراييد و شمارشان روى به كاهش نهاد. زيرا تو آنان را به عدالت بازخواست مىكنى و به حق عمل مىنمايى و حق فرومايه از صاحب سرمايه مىستانى و آن صاحب سرمايه را بر آن فرومايه برترى نمىدهى. چون با همه به حق و عدالت رفتار كردهاى طايفهاى از آنان كه با تو بودند، اين شيوه برنتافتند و از اينكه پنجه عدالت تو گريبانشان را مىگرفت غمگين شدند. اما بخششهاى معاويه همه به مالداران و اشراف است.
نفوس مردم به دنيا مشتاق است و در ميان مردم دوستداران دنيا اندك نيست. بيشترين مردم حق را ناخوش دارند و باطل در كامشان شيرين آيد و دنيا را بر هر چيز برترى دهند.
اگر تو نيز دست به بذل مال گشايى، مردم در برابر تو سر فرود آرند و از روى صدق و صفا خير خواه تو شوند و خالصانه دوستى ورزند. يا امير المؤمنين خدايت خير دهاد و دشمنت را سرنگون كناد و جمعشان بپراكناد و كيدشان سست و پيوندشان گسسته گرداناد كه او به آنچه مىكنند آگاه است.
على (ع) در پاسخ او پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: اما آنچه در سيرت دادگرى ما گفتى، خداى تعالى مىگويد «هر كس كارى نيك كند سودش به خود او مىرسد و هر كه كارى بد كند زيانش به خود او رسد و پروردگار تو در حق بندگان ستم نمىكند [٥٢]» و ترس من بيشتر از اين است كه با اين همه بازهم در امر عدالت قصور ورزيده باشم.
اما در اينكه گفتى كه جمعى نتوانستند حق را برتابند و از ما جدا شدند، خدا مىداند كه آنان اگر از ما جدا شدهاند به سبب جور ما نبوده و اگر رفتهاند نه براى دست يافتن به عدالت بوده است. بلكه ايشان چيزى جز دنيا نمىطلبيدند. چنان مىنمودند كه از دنيا دورى مىكنند و حال آنكه به مال دنيا دست نيافته بودند. در روز رستاخيز از ايشان خواهند پرسيد كه آيا قصدشان دنيا بوده يا براى خدا عمل مىكردهاند.