الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٣٦ - روش على عليه السلام در بيت المال
چون معاويه ديد كه عقيل مجلسنشينانش را به خشم آورده است. پرسيد: ابو يزيد از من چه مىدانى؟
عقيل گفت: اين سخن رها كن.
معاويه گفت: بايد بگويى.
عقيل پرسيد: حمامه را مىشناسى؟
معاويه پرسيد: حمامه كيست؟
عقيل گفت: گفتم تو كيستى و بر خاست و برفت.
معاويه يكى از نسبشناسان را خواست و گفت: مرا بگوى كه حمامه كيست؟
گفت: مرا و زن و فرزندم را امان ده.
معاويه امانش داد.
گفت: حمامه جدّه تو بود در جاهليت آن كاره بود، از آنان كه بر سر خانه خود علم مىزدند.
و گويند كه حمامه مادر مادر ابو سفيان بود.
حبيب بن ابى ثابت [٤٦] گويد كه عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب على عليه السلام را گفت كه يا امير المؤمنين، دستور دهيد كه چيزى بر آنچه مرا مىدهند بيفزايند. به خدا سوگند آن قدر تنگدست شدهام كه بايد برخى از ستوران خود را بفروشم. على (ع) او را گفت: به خدا سوگند چيزى ندارم كه تو را بدهم مگر اينكه از عموى خود [٤٧] بخواهى كه چيزى بدزدد و به تو دهد.
عمارة بن عمير [٤٨] گويد: على (ع) را دوستى بود كه ابو مريمش مىگفتند. از مردم مدينه بود. چون شنيد كه مردم از گرد على (ع) پراكنده مىشوند، نزد او آمد. على (ع) كه او را ديد پرسيد: ابو مريم؟ گفت: آرى. على (ع) پرسيد به چه كار آمدهاى؟ ابو مريم گفت: براى حاجتى نيامدهام ولى مىبينمت كه چون كار اين امّت به تو واگذارند آنها را از هم مىپراكنى.
على (ع) گفت: ابو مريم، من همان دوست توام كه مىشناسى، ولى گرفتار خبيثترين مردم روى زمين شدهام. آنها را مىخوانم، فرمان من نمىبرند، و چون به ميل آنها رفتار كنم، از گرد من مىپراكنند.
بكر بن عيسى گويد: على (ع) مىگفت: اى مردم كوفه اگر در آن روز كه از نزد شما مىروم جز اثاثه خانهام و ستوران باربرم و غلامم چيز ديگرى با خود داشتم بدانيد كه خائنم. هزينه زندگى على (ع) از غلّهاى كه براى او از مدينه مىرسيد و آن حاصل مزرعه او در ينبع [٤٩] بود تأمين مىشد. على مردم را نان و گوشت مىخورانيد و خود نان در روغن زيتون تريد مىكرد و با خرماى عجوه [٥٠] مىخورد. اين بود طعام او. گويند كه هر چه در بيت المال بود تقسيم مىكرد، آنسان كه ديگر در روز جمعه در آنجا هيچ نبود. عصر هر پنجشنبه آنجا را آب مىپاشيد و دو ركعت نماز به جاى مىآورد.